برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

درآمدی بر کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته کارآفرین سوئیسی رولف دوبلی

کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» توسط دکتر رولف دوبلی نویسنده، رمان‌نویس و کارآفرین سوئیسی در سال ۲۰۱۳ نوشته شده است. این کتاب ۹۹ خطای شناختی ذهن را در ۹۹ فصل کوتاه توضیح می‌دهد. هنر شفاف اندیشیدن در ایران به چاپ هفتاد و هفتم رسیده است.

دکتر رولف دوبلی می‌گوید:

«این کتاب حاوی دستورالعمل نیست. در آن هفت گام برای یک زندگی بی‌خطا پیدا نخواهید کرد…در واقع آرزوی من کاملا ساده است: اگر بتوانیم بزرگ‌ترین خطاهای فکری را بشناسیم و از آن‌ها در زندگی شخصی، شغلی یا در دولتمان پرهیز کنیم، ممکن است شاهد جهشی در موفقیت خود باشیم. نیازی به حیله‌های جدید، طرح‌های نوین، ابزارهای غیرضروری و پرکاری طاقت‌فرسا نیست. تمام آنچه ما بدان نیاز داریم، پرهیز از بی‌خردی است

حسادت در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»

حسادت: پادشاه قلعه خودت باش!

حسادت از موارد مهمی است که رولف دوبلی در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» به زیبایی هر چه تمام آن را تحلیل می‌کند.

از این سه سناریو کدام یک بیشتر آزارت می‌دهد؟

الف: حقوق دوستانت افزایش پیدا کند و حقوق تو ثابت بماند.

ب: حقوق دوستانت ثابت بماند، حقوق توهم همین‌طور

ج: میانگین حقوق دوستانت کاهش یابد، حقوق توهم همین‌طور

اگر پاسخت گزینه الف است، نگران نباش، کاملا نرمال است. توهم یکی دیگر از قربانیان حسادت هستی! تصور کن حقوق همکارت افزایش پیدا کند و به تو فقط یک کارت هدیه بدهند، حسودی‌ات می‌شود.

این مسئله زنجیره‌ای از رفتارهای غیرمنطقی را به همراه دارد؛ دیگر به او کمک نمی‌کنی، در برنامه‌هایش سنگ اندازی می‌کنی و حتی ممکن است لاستیک‌های پورشه‌اش را پنچر کنی، چه بسا زمانی که موقع اسکی پایش می‌شکند، مخفیانه شادی کنی.

از بین تمامی احساسات آدمی، احساس حسادت احمقانه‌ترینشان است. چرا؟ چون تقریبا به‌آسانی می‌توان بر خلاف خشم، ناراحتی یا ترس خاموشش کرد.

بالزاک می‌گوید:

«حسادت احمقانه‌ترین عادت بد است، چون حتی یک مزیت هم ندارد.»

حسادت خالصانه‌ترین نوع خودستایی است، علاوه بر این وقت تلف کردن محض است.

تفاوت حسادت و رشک

خیلی چیزها به حسادت دامن می‌زنند از جمله دارایی، موقعیت اجتماعی، سلامتی، جوانی، استعداد، شهرت و زیبایی. حسادت اغلب به خاطر عکس‌العمل‌های فیزیکی یکسان، با «رشک» اشتباه گرفته می‌شود. موضوع حسادت یک مورد خاص مثل موقعیت اجتماعی، پول، سلامتی و … است، اما رشک به رفتار فرد سوم بستگی دارد. حسادت به دو نفر احتیاج دارد، اما رشک به سه نفر. با حسادت، به طور تناقض‌آمیزی، نسبت به کسانی که به لحاظ سن، شغل و محل سکونت با ما یکسان‌اند، ابراز نفرت می‌کنیم. ما به تجار قرن پیش حسادت نمی‌کنیم، به گیاهان و حیوانات غبطه نمی‌خوریم، به میلیونرهای آن سوی جهان حسودی نمی‌کنیم، فقط به میلیونرهای سطح شهر حسودی می‌کنیم. به شخصه به عنوان یک نویسنده، به موسیقیدانان، مدیران یا دندان‌پزشکان حسودی نمی‌کنم، ولی به نویسندگان حسودی می‌کنم.

فرض کن موفقیت مالی به تو این فرصت را داد که از محله فقیرنشین نیویورک به محله بالانشین شرق منهتن نقل‌مکان کنی. در چند هفته اول، از این‌که در مرکز همه‌چیز هستی و دوستانت چقدر تحت تاثیر کاشانه جدید و محله‌ات قرار گرفته‌اند لذت می‌بری. اما خیلی زود متوجه می‌شوی، کاشانه‌هایی با متراژهای کاملا متفاوت و بسیار بزرگ‌تر احاطه‌ات کرده‌اند. دوستان هم‌تراز خود را با کسانی که ثروتمندترند معامله کرده‌ای، چیزهایی اذیتت می‌کند که قبلا آزارت نمی‌دادند در نتیجه موقعیت اجتماعی جدید،  حسادت و اضطراب به وجود می‌آید.

چگونه حسادت را مهار می‌کنی؟

۱. اول از همه خودت را با دیگران مقایسه نکن.

۲. دوم دایره توانایی‌ات را پیدا کن و خودت آن را پر کن.

۳. موقعیتی را برای خودت خلق کن که در آن بهترینی، مهم نیست حوزه مهارتت چه قدر کوچک باشد، مهم این است که پادشاه قلعه خودت هستی.

ما فرزندان حسادت هستیم، اما در دنیای امروز حسادت دیگر مهم نیست. اگر همسایه‌ام پورشه بخرد به این معنا نیست که چیزی از من کم شده است.

وقتی از حسادت رنج می‌برم همسرم به من یادآوری می‌کند:

«این که حسادت کنی مشکلی ندارد، اما فقط به کسی حسادت کن که آرزو داری مثل اون بشوی.»

ناهماهنگی شناختی در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»

ناهماهنگی شناختی: دروغ‌های کوچک شیرین

در یکی دیگر از فصل‌های کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»، نویسنده سراغ یکی دیگر از خطاهای شناختی ذهن با عنوان ناهماهنگی شناختی می‌رود.

روباهی به داخل تاکستان خزید. با اشتیاق به انگورهای درشت، بنفش و رسیده خیره شد. پاهای جلو خود را به تنه درخت تکیه داد. گردنش را کش داد و سعی کرد خودش را به میوه‌ها برساند، اما خیلی دور بود. ناراحت شد و شانسش را یک بار دیگر امتحان کرد. خودش را به جلو پرتاب کرد، ولی تنها چیزی که داخل دهانش شد هوا بود. بار سوم با تمام قدرت پرید و کمی بعد به شدت به زمین خورد. اما هنوز هیچ برگی از جایش تکان نخورده بود روباه با نارضایتی گفت: «این انگورها اصلا رسیده نیستند. چرا باید انگور ترش بخورم؟» و با سربلندی به جنگل بازگشت!

ازوپ، شاعر یونانی سده ششم قبل از میلاد از این حکایت برای نمایش یکی از خطاهای استدلالی متداول استفاده کرد. وقتی روباه خواست کاری انجام بدهد و ناکام ماند یک ناسازگاری به وجود آمد او می‌تواند این مشکل را به سه شیوه رفع کند:

الف: این‌که هر طور شده انگور را به دست بیاورد

ب: اعتراف کند توانایی لازم را ندارد

ج: بعدا هر طور می‌خواهد آنچه را اتفاق افتاده تعبیر کند

مورد آخر، نمونه یا تحلیلی از ناهماهنگی شناختی است.

فرض کن ماشین تازه‌ای خریده‌ای اما بلافاصله از تصمیمت پشیمان شده‌ای. موتورش به هنگام روشن شدن، صدای جت می‌دهد و در صندلی راننده راحت نیستی. چکار می‌کنی؟ پس دادن ماشین به معنای اعتراف به اشتباه خواهد بود (که تو این را نمی‌خواهی!)

احتمالا فروشنده هم راضی به پس دادن کل پول تو نخواهد بود. پس خودت را متقاعد خواهی کرد که صدای بلند موتور و ناراحت بودن صندلی امکاناتی امنیتی‌اند که از به خواب رفتن در پشت فرمان جلوگیری خواهند کرد. فکر می‌کنی دیگر احمق به نظر نمی‌رسی و از حرف‌های خودت خوشت می‌آید؛ خوب خریدی کرده‌ای!

فرض کن برای استخدام در شرکتی ثبت‌نام کرده‌ای و متوجه می‌شوی از یک متقاضی دیگر شکست ‌خورده‌ای. به جای این‌که اعتراف کنی طرف مقابل برای آن شغل مناسب‌تر بوده، خودت را متقاعد می‌کنی که از ابتدا این شغل را نمی‌خواسته‌ای؛ فقط می‌خواستی «ارزش بازاری» خود را بسنجی و ببینی آیا می‌توانی برای یک مصاحبه دعوت بشوی یا خیر. تنها توجیه این رفتار بسیار غیرمنطقی ناهماهنگی شناختی است.

دوستی که داستان ازوپ را برای من تعریف کرد، گفت:

«هرچقدر بخواهی می‌توانی نقش روباه زیرک را بازی کنی اما این‌طوری هرگز به انگورها دست نخواهی یافت!»

قضاوت نادرست در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»

انحراف ارتباطی: تجربه می‌تواند سبب قضاوت نادرست شود

سومین مورد از ۹۹ مورد خطای شناختی کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» که در مقاله ذکر می‌کنیم، اشتباه در قضاوت است. مغز ما ماشین ارتباط‌دهنده است. این امر کاملا تجربی‌ست. اگر یک میوه ناشناخته را بخوریم و بلافاصله مریض شویم، در آینده سمتش نمی‌رویم و به آن گیاه انگ سمی یا حداقل بدمزه بودن می‌زنیم. دانش به همین ترتیب به وجود آمده است، اما این روش اطلاعات غلط هم ایجاد می‌کند

ایوان پاولوف دانشمند روس اولین کسی بود که در مورد این پدیده تحقیق کرد. هدف اصلی او اندازه‌گیری بزاق سگ‌ها بود. او برای غذا دادن به سگ‌ها از یک زنگ استفاده کرد، اما خیلی زود متوجه شد صدای زنگ برای ترشح بزاق سگ‌ها کافیست. مغز حیوانات دو چیز بی‌ارتباط را به هم مرتبط می‌کرد صدای زنگ و ترشح بزاق.

این ارتباطات نادرست، کار انحراف ارتباط است که بر کیفیت تصمیم‌های ما هم اثر می‌گذارد. برای مثال ما کسانی را که برایمان خبر بد می‌آورند، سرزنش می‌کنیم چون به شکل ناخودآگاه آن‌ها را به محتوای خبر ربط می‌دهیم. به این پدیده سندروم کشتن «پیغام‌رسان» هم گفته می‌شود.

بعضی مواقع مدیران عامل و سرمایه‌گذاران ناآگاهانه از این پیام‌آوران فاصله می‌گیرند؛ یعنی تنها اخبار مثبت به رده‌های بالا می‌رسد و در نتیجه فضایی تحریف‌شده از وضعیت واقعی ایجاد می‌شود. اگر گروهی از افراد را مدیریت می‌کنی و نمی‌خواهی قربانی ارتباطات غلط شوی، از عواملت بخواه فقط اخبار بد را به تو برسانند، آن‌هم سریع با این روش سندروم کشتن خبررسان را جبران کرده‌ای و باور کن کماکان خبرهای مثبت هم خواهی شنید.

در گذشته قبل از پیدایش معامله از طریق تلفن یا ایمیل، فروشندگان دوره‌گرد برای فروش کالاهایشان از خانه‌ای به خانه دیگر می‌رفتندو یک روز جرج فاستر که فروشنده‌ای خاص بود، مقابل دری ایستاد. معلوم بود کسی در خانه نیست و او نمی‌دانست هفته‌هاست که آنجا به خاطر یک نشتی کوچک پر از گاز است. زنگ هم خراب بود و وقتی فشارش داد جرقه زد و خانه منفجر شد. کار جرج بیچاره به بیمارستان کشید، ولی خوشبختانه به سرعت سر پا شد. متاسفانه ترس او از زنگ زدن به قدری قوی شد که سال‌ها نتوانست به شغلش برگردد. او می‌دانست تکرار چنین اتفاقی چقدر غیرمحتمل است، ولی هرچقدر تلاش کرد نتوانست این ارتباط احساسی غلط را از بین ببرد.

تمام آن چیزی که در این رابطه باید می‌آموختی «مارک تواین» به خوبی در این عبارت آورده:

«باید حواسمان باشد، از یک تجربه تنها چیزهایی را که عقلانی‌اند به خاطر بسپاریم و در همین‌جا متوقف شویم. مبادا مانند گربه‌ای شویم که روی در یک قابلمه داغ می‌نشیند. او دیگر روی در قابلمه نخواهد نشست و علاوه بر آن روی در قابلمه سرد هم نمی‌نشیند…»