برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

رمان «عقاید یک دلقک» اثر هاینریش بل: خلاصه و مرور

جدا از عنوان جذابی رمان «عقاید یک دلقک» اثر هاینریش بل، جایزه نوبلی که در سال ۱۹۷۲ به این اثر تعلق گرفته است به تنهایی می‌تواند انگیزه کافی برای خواندن این رمان سیصد صفحه‌ای باشد.

آغاز رمان عقاید یک دلقک

تمام داستان روایتی است از افکار مالیخویایی دلقکی به نام هانس شنیر که طی یک صبح تا شب به ذهن او راه می‌یابند. روزی متفاوت از باقی روزها که در اوج ناامیدی حاصل از شکست در کار و ترک معشوقه‌اش (ماری)، حس می‌کند که به انتهای راه رسیده است و دیگر دلیلی برای ادامه‌ زندگی نمی‌بیند. داستان در زمان حال شامل لحظاتی است که هانس با برداشتن دفترچه تلفن ناامیدانه شروع به جستجو برای تماس با تمام افرادی که ممکن است خبری از ماری داشته باشند و یا افرادی که شاید بتوانند به او پولی قرض بدهند، می‌کند.

آغاز رمان عقاید یک دلقک

داستان شکست عشقی دلقک

در این میان مرور خاطرات تلخ و شیرین هانس که در پی صحبت‌های تلفنی و یادآوری خاطرات گذشته شکل می‌گیرد، خط سیر زندگی او را مانند پازلی به مرور در کنار هم می‌چیند. داستان از لحظه ورود هانس به شهر «بن» شروع می‌شود، درست بعد از آخرین اجرایش در شهر «بوخوم» که به طرز فضاحت‌باری با شکست مواجه شد. هانس، ماری را علت تمام شکست‌هایش در اجراهای اخیر می‌داند. معشوقه‌ای که در ۱۹ سالگی، زمانی که در حال آماده شدن برای امتحانات نهایی بود، بعد از اظهار عشقی که از طرف هانس می‌بیند، با زیر پا گذاشتن تمام آرزوهایش به همراه هانس از خانه فرار می‌کند؛ اما پس از پنج سال زمانی که از تغییر عقاید هانس ناامید می‌شود، یک روز صبح با نوشتن یادداشت کوتاهی با این مضمون «من باید به راهی که انتخاب کرده‌ام بروم» او را برای همیشه ترک می‌کند.

ماری که دختری‌ با عقاید کاتولیکی است. تقاضای ازدواجی شرعی و قانونی دارد اما هانس برای مشروعیت عشقش نیازی به صیغه‌نامه و تکه کاغذی که کلیسا آن را در تایید عشق پاکش صادر کرده باشد نمی‌بیند. کلیسایی که از نظر هانس، خود غرق فساد و سیاست‌های ظالمانه بوده و افرادی عضو آن هستند که بنا بر مقتضیات زمان، مواضع خود را هر لحظه تغییر می‌دهند.

نکته‌ای که از ابتدا تا انتهای داستان خواننده را درگیر می‌نماید، تضادهایی است که در تمام زوایای رمان به چشم می‌آید: ثروت خانواده هانس در برابر فقر خانواده ماری؛ عقاید مذهبی ماری و لئو (برادر هانس که در مدرسه مذهبی الهیات، مسحیت می‌خواند) در برابر بی‌دینی هانس؛ ثروت پدر هانس که سهام‌دار عمده معادن زغال سنگ آلمان است، در مقابل فقر هانس که حتی قادر به خرید یک سیگار نیست.

هانس در ۲۱ سالگی بعد از اینکه دبیرستان را نیمه‌تمام رها و با ماری فرار می‌کند، از طرف خانواده‌ طرد می‌شود و بعد از مدتی زندگی در فقر و بی‌پولی، با معروف شدن نمایش‌هایش مسیر زندگی‌اش به سمت رفاه و ثروت تغییر جهت می‌دهد. در این ایام، زمانی که برای اجرا به شهرهای مختلف سفر می‌کند، در تمام سفرها همراه ماری در بهترین هتل‌ها اقامت گزیده و در نهایت رفاه و ثروت به خوشگذرانی همراه با معشوقه‌اش می‌پردازد؛ اما اکنون که پس از افتادن در آخرین اجرا، آسیب دیدن زانو، افسردگی ناشی از رفتن ماری، میگرن و حالت‌های مالیخولیایی خود دیگر قادر به اجرا نیست، و به دلیل ولخرجی، هیچ اندوخته از دورانی که در اوج موفقیت بود ندارد، خود را دلقکی ورشکسته می‌بیند که ماری را تنها درمان دردهایش می‌داند. او در نبود ماری با پناه بردن به الکل به انتهای خط می‌رسد و همان طور که خودش بیان می‌کند «یک دلقک وقتی به الکل پناه ببرد خیلی زودتر از یک شیروانی‌ساز مست سقوط می‌کند». او که حتی یک سکه هم در بساط ندارد، زمانی که پدرش پیشنهاد مبلغی مقرری ماهیانه در ازای تحصیلات آکادمیک نزد برجسته‌ترین اساتید فن را می‌دهد تا بتواند به صورت حرفه‌ای بار دیگر به صحنه نمایش بازگردد، با اعلام اینکه پس از شش سال کار روی صحنه نیازی به مربی و درس خواندن مجدد ندارد و با یادآوری دوران کودکی سختی که به دلیل خساست‌های او و مادرش داشته است، آخرین شانس خود در راه رسیدن به پول را نیز از دست می‌دهد.

در میان تلفن‌هایی که به دوست و آشنا دارد، شنیدن خبر اینکه ماری همراه همسر جدیدش برای ماه عسل به ایتالیا رفته است، ضربه نهایی را به روح هانس وارد می‌کند. در اوج ناامیدی متوجه می‌شود هیچ کس قادر به نجات او از این شرایط نیست. در انتها غرق در افکار خود با گریم صورت به شکل یک دلقک به ایستگاه راه‌آهن نزدیک آپارتمان خود می‌رود و شروع به نواختن گیتار و آواز خواندن می‌کند و با افتادن اولین سکه در کلاهی که روبروی خود قرار داده است، داستان پایان می‌یابد.

این رمان، نقش تربیت‌پذیری دوران کودکی و تاثیری را که این دوران بر ذهن ناخود‌آگاه فرد برای باقی عمر او خواهد گذاشت، در قالب یک روایت دراماتیک به قلم می‌کشد. صحنه گفتگوی هانس با پدرش و خاطراتی که در پس این گفتگو زنده می‌شوند، نشان از درد عمیقی است که برخی از رفتارهای والدین تا همیشه بر روح و روان کودک به جا می‌گذارند. البته داستان به دغدغه‌ای مهم از افکار و اندیشه‌های دلقک به عنوان فردی پرسش‌گر می‌پردازد که در مورد مسئله عشق، سبک تفکر خود را دارد و پاسخ دین برای مقوله عشق را نمی‌پذیرد:

«یک کلمه دوست‌داشتنی وجود دارد: هیچ. به هیچ فکر کن، نه به صدراعظم و نه به کاتولیک‌ها. به دلقکی فکر کن که در حمام اشک می‌ریزد و قطرات قهوه روی دمپایی‌هایش می‌چکد.»

اگر به قلم و سبک هاینریش بل علاقه‌مند هستید توصیه می‌کنیم مقاله نقد رمان «نان سال‌های جوانی» را هم مطالعه کنید.