برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

رمان «تصویر دوریان گری» اثر اسکار وایلد

شخصیت اصلی رمان «دوریان گری» جوان خوش‌سیمایی که اهل هنر و موسیقی است و با مؤسسات خیریه همکاری دارد، با «بازیل هاروارد» – نقاش چیره‌دست و هنرمند آشنا می‌شود. نقاش در چهره او زیبایی خاص و ویژه‌ای کشف می‌کند و از او می‌خواهد که برای تصویر کردن این زیبایی مدل تابلو نقاشی‌های او شود. در یکی از نقاشی‌ها که بزرگ‌ترین هنر نقاش حساب می‌شود، دوریان به زیبایی شگفت‌انگیز خود پی می‌برد و انگار که تازه متوجه آن شده باشد شیفته این زیبایی می‌شود. «لرد هنری وتن» که دوست بازیل است و به‌تازگی با دوریان آشنا شده است این حسرت را در دل او می‌اندازد که دوران جوانی و طراوت زودگذر است و باید تا وقت هست از این دوران بهره برد. دوریان که شیفته زیبایی خود شده در یک‌لحظه اندوه از اینکه زیبایی تصویر او در قاب تابلو همیشگی است و او روزبه‌روز پیر و زشت خواهد شد، آرزو می‌کند که کاش زیبایی و جوانیش جاویدان بماند و در عوض نقش تابلو پیر شود!

نقد کتاب «دوریان گری» نوشته اسکار وایلد

زمان می‌گذرد و دوریان که تا امروز شیفته بازیل و روح هنرمند و لطیف او بود کم‌کم جذب لرد هنری و اشتیاق او در لذت بردن از جهان می‌شود. در این میان و در یک اتفاق غیرمنتظره، در یک تئاتر کوچک عاشق هنرپیشه‌ای زیبا و کم سن به نام سبیل وین می‌شود که هر شب در یک نقش به روی صحنه می‌رود. او چنان زیبا در نقش بئاتریس و کوردلیا و الیندا و پورتیا – شخصیت‌های نمایشنامه‌های شکسپیر- فرو می‌رود که دوریان احساس می‌کند هرلحظه عاشق زنی شده است. شیفته هنر سبیل می‌شود و با او طرح دوستی می‌ریزد و به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. دخترک که عاشق دوریان شده به او لقب شاهزاده جذاب می‌دهد و از شادی داشتن او در پوست خود نمی‌گنجد. دوریان، بازیل و هنری را به تماشای تئاتر سبیل دعوت می‌کند تا اوج هنر او را ببینند و او را به خاطر انتخاب فوق‌العاده‌اش تحسین و تایید کنند. اما سبیل که احساس می‌کند دیگر عشق واقعی را یافته و نیازی به نقش بازی کردن ندارد، بدترین اجرایی که می‌توان داشت را ارائه می‌دهد تا مسئول تئاتر از او ناامید شود و او را آزاد کند. دوریان که انتظار چنین بازی‌ای ندارد و از طرفی در مقابل دوستانش –خصوصا هنری که سبیل را از آغاز تکذیب کرده بود- شرمسار شده بی‌درنگ به پشت‌صحنه می‌رود و سبیل را به باد استهزا می‌گیرد واو را به کشتن عشق در درون خود متهم می‌کند و عذرخواهی او را ظالمانه رد کرده، ترکش می‌کند.

سبیل که تحمل این ناکامی را ندارد همان لحظه با خوردن مواد گریم خودکشی می‌کند. دوریان که از این ماجرا بی‌خبر است به خانه می‌آید و درنهایت تعجب می‌بیند که در چشمان تصویر او در قاب، نشانه‌هایی از قضاوت دیده می‌شود و لب‌هایش به نشانه تکبر به هم فشرده شده است. از دیدن تغییری که در تصویر پدید آمده یکه می‌خورد و سراسیمه به سراغ آینه می‌رود. تاثیری از تغییر در چهره خود نمی‌بیند و متوجه می‌شود آرزویی که کرده است برآورده شده و تصویر او آینه وجدان اوست. او که از این تغییر تحت تاثیر قرار گرفته است و تصمیم دارد از لرد هنری فاصله گرفته و به شرافت و پاکی قبل بازگردد بی‌اعتنا به پیغام‌هایی که او برایش می‌فرستد قلم‌به‌دست می‌گیرد و بی‌خبر از مرگ سبیل برایش نامه عذرخواهی می‌نویسد.

در همین حین لرد هنری که متوجه می‌شود دوریان پیغام‌هایش را نخوانده است به دیدن او می‌آید و او را از مرگ سبیل آگاه می‌کند. دوریان خود را مقصر می‌داند و حالش دگرگون می‌شود. ولی لرد که دیدگاه‌های متفاوت و لذت طلبانه ای دارد او را به‌کلی از این فکر منصرف می‌کند. دوریان با پوشاندن تصویرش با پرده‌ای ضخیم، سبیل و تقصیر خود در مرگ او را از ذهن پاک می‌کند و …

رمان مشهور «تصویر دوریان گری» در سال ۱۸۹۰ توسط اسکار وایلد نوشته شد. اسکار فینگل اُ. فلاهرتی ویلز وایلد در دوران ما به جملات هوشمندانه و طنز و قصه‌های اخلاقی کودک و نوجوان مشهور است. ولی در زمان خود چنین شهرتی نداشت. به‌گونه‌ای که این رمان که نگاه ویژه‌ای به دنیا و کام‌جویی از آن دارد نیز در زمان خود مورد اقبال واقع نشد و به‌عنوان کتابی شیطانی که افکار شیطانی را تبلیغ می‌کند مشهور گشت. محتوای کتاب و نیز شخصیت خود نویسنده بارها و از جهات مختلف نقد شده است و تکرار آن لزوم و جذابیتی ندارد.

نقد کتاب «دوریان گری» نوشته اسکار وایلد

نکته‌ای که توجه مرا در مطالعه کتاب به خود جلب کرد، نگاه نمادین در رمان و نیز تاثیر وجدان در عملکرد آدمی است. به نظر می‌رسد نویسنده در این رمان، اشخاص و رویدادها را به‌صورت نمادین به ‌کار برده است. بازیل هاروارد نقاش، مردی هنرمند و پایبند به اصول اخلاق است. او در زیبایی دوریان شکوهی هنرمندانه و معجزه‌ای فرا طبیعی را کشف می‌کند. نیروی زیبایی چنان از چهره و وجود دوریان به روح او سرازیر می‌شود که هنرش را تجلی می‌دهد و بالا می‌برد. تا جایی که به این اعتقاد می‌رسد که هنگام نقاشی از چهره او روح و مغز و توانش به استیلای دوریان درمی‌آید. او که معتقد است خیلی از خودش در تصویر مایه گذاشته است حس می‌کند که روحش و اوج علاقه‌اش به دوریان به‌وضوح در تصویر دیده می‌شود. به همین خاطر از به نمایش گذاشتن آن منصرف می‌شود و این هنر عریان خود را که بازتاب روح اوست به دوریان می‌بخشد. درواقع بازیل در این رمان نماد اخلاقیات است و باور به زیبایی روح بشری.

نقطه مقابل بازیل، لرد هنری است که دیدگاه‌های لذت طلبی و دم غنیمت شماری دارد و همه اصول و اخلاقیات را با همین معیار می‌سنجد و اغلب رد می‌کند! در اولین روز آشنایی، لرد هنری تلاش دارد دوریان گری را متوجه زیبایی خود و ارزش آن کند و بهره بردن از این نعمت را به او بیاموزد:

… زمان به شما رشک می‌برد و بر ضد چهره خوبتان خواهد جنگید. رنگتان زرد می‌شود، گونه‌هایتان فرو می‌رود و چشم‌هایتان تار می‌شود. سخت رنج خواهید برد… آه! مادام که جوانی دارید از وجودش هوشیار و آگاه باشید. زر ایامتان را بر باد ندهید. زندگی‌تان را در راه ابلهان، عوام و فرومایگان از دست ندهید. این‌ها در عصر ما هدف‌هایی تنفرآور و آرمان‌هایی دروغین به شمار می‌آیند. زندگی کنید! هیچ فرصتی را از دست ندهید. پیوسته در جستجوی احساسات تازه باشید. از هیچ‌چیز باک نداشته باشید. هدونیسم (لذت‌جویی)! این چیزی است که قرن ما طالب آن است… . اسکار وایلد تلاش دارد تا لرد هنری را به نمادی از وسوسه و سالوس بدل کند که به هزار شیوه، با حرف‌ها و فلسفه‌بافی‌هایش و حتی با معرفی کتاب تلاش دارد تا آدمی را به سمت کام‌جویی از دنیا به هر قیمتی سوق دهد.

در کنار این دو دوست متفاوت، معجزه‌ای هم در کار است: تابلوی نقاشی. همان‌طور که نویسنده معتقد است، هنر روح دارد و در این رمان، تصویر نقاشی شده از دوریان، انعکاسی از روح اوست. چنانکه هر عملی که از او سر می‌زند، تاثیر مستقیمی بر چهره تابلو می‌گذارد. در آغاز دوریان از دیدن تاثیر عملکردش بر چهره تابلو – وجدان – متاثر می‌شود و درصدد جبران برمی‌آید. اما با بیشتر شدن تلقینات لرد هنری و جا افتادن فلسفه عشرت‌طلبی و تمتع از لذایذ دنیا در او، وجدان زیر پرده خوش‌رنگ گلدوزی شده قیمتی و ضخیمی قرار می‌گیرد و این شاید نمادی از به خواب رفتن وجدان در اوست. مخفی بودن آثار عملکرد دوریان در چهره و پایداری زیبایی و معصومیت در ظاهرش او را هرچه بیشتر به قهقرا می‌کشاند. زمان می‌گذرد و تاثیر این سبک از زندگی، خود را در چهره قاب بیشتر نشان می‌دهد؛ ترس از رسوایی هرچه بیشتر صاحب تصویر را در برمی‌گیرد و او را وادار می‌کند تا به پرده بسنده نکرده، قاب را در اتاق مخروبه چند قفله‌ای مخفی کند. شاید این نمادی از مرگ وجدان در دوریان است. ازاین‌پس او که از امن بودن جای قاب مطمئن است، خود را پشت چهره زیبا و جوانش که گذشت زمان و تاثیر کارهایش خدشه‌ای بر آن وارد نمی‌کند، مخفی می‌کند و …

 

درباره نویسنده:

رزا عطایی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، مربی فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برگزیده کشوری دوره‌های مختلف جشنواره‌های قصه‌گویی، مدرس قصه‌گویی و دوره‌های پرورش خلاقیت و بازی درمانی و نیز مربی کودکان با نیاز‌های ویژه است.