برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو: خلاصه کتاب با شخصیت‌های بی‌نام و کور
رزا عطایی در نقد کتاب

رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو: خلاصه کتاب با شخصیت‌های بی‌نام و کور

رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل سال ۱۹۹۸ است که در آن هیچ‌کس نام ندارد – یا شاید نیازی به نام ندارد. بی‌نام بودن شخصیت‌ها، با فضای نابینایی حاکم بر داستان، هم‌خوان است. وقتی چشم‌هایت را به روی جهان می‌بندی، رفتارها و ویژگی‌ها، بیشتر از نام‌ها بر ذهنت اثر می‌گذارند. به همین علت، در رمان کوری با نام‌هایی مانند پزشک، همسر پزشک، حسابدار، مرد مسلح، وزیر و دختر عینکی مواجه می‌شویم.

خلاصه رمان کوری

ماجرای آن از یک چهارراه آغاز می‌شود. مردی که در حال رانندگی است ناگهان در پشت چراغ‌قرمز احساس می‌کند که در شیر فرورفته است و دچار کوری سفید می‌شود. فریادهای «کور شدم! کور شدم!» او با صدای بوق ماشین‌ها مخلوط می‌شود و یکی از پیاده‌ها که از قضا حرفه‌اش دزدی ماشین است، برای سامان دادن به اوضاع، سوار ماشین مرد کور می‌شود و او را تا خانه‌اش می‌برد؛ کمک می‌کند تا از پله‌ها بالا برود و در را برایش باز می‌کند. در برگشت وسوسه حرف‌هایش باعث می‌شود که ماشین مرد کور را بردارد ولی کمی دورتر او نیز دچار همان کوری سفید می‌شود. همسر مرد کور او را نزد چشم‌پزشک می‌برد و پس از معاینات معلوم می‌شود که چشم و اعصاب آن کاملا سالم هستند و هیچ دلیل واضحی برای کوری وجود ندارد!

خلاصه رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو

کور شدن تدریجی افراد جامعه

چشم‌پزشک که از این معاینه شگفت‌زده است تمام شب را به مطالعه بر روی علل کوری می‌پردازد. در این حین تمام بیماران مطب او که مرد کور را دیده‌اند ازجمله زن جوان با عینک دودی، پسربچه‌ای به همراه مادرش و پیرمردی بازنشسته همگی به‌نوبت کور می‌شوند و خبر شیوع این بیماری کم‌کم در شهر می‌پیچد. چشم‌پزشک خود را موظف می‌داند که مقامات بالا را در جریان قرار دهد اما آن‌ها حرف او را باور نمی‌کنند. نیمه‌های شب، دکتر هم کور می‌شود و صبح که خبر همه شهر را گرفته است، نیروهای ویژه برای شناسایی کوران و قرنطینه کردن آن‌ها در شهر به راه می‌افتند. زن دکتر که منتظر است او نیز کور شود، برای اینکه همراه همسرش باشد خود را به کوری می‌زند و با او به قرنطینه که ساختمان مستعمل و بلااستفاده پادگان ارتش است می‌رود. مرد کور اول، همسرش، راننده دزد، پیرمرد، زن جوان با عینک دودی و پسربچه‌ای که در مطب دکتر بود هم در همان محل قرنطینه شده‌اند و به دلیل آشنایی قبلی با دکتر و زنش، همگی در اولین سالن ساختمان اقامت می‌کنند.

کوری و از بین رفتن انسانیت

قرنطینه شده‌ها احساس طرد و فراموش‌شدن دارند. کسی برای پرستاری یا درمان آن‌ها وجود ندارد. ساختمان کاملا مخروبه است و زیرساخت‌های لازم را حتی برای رعایت بهداشت ندارد! به نظر می‌رسد قرار است آن‌ها آن‌قدر در قرنطینه بمانند تا از دست بروند. ارتش وظیفه تغذیه آن‌ها را بر عهده دارد ولی به دلیل شائبه واگیر بودن کوری، هیچ‌کس از قرنطینه شده‌ها حق ندارد پایش را از ساختمان بیرون بگذارد. برای همین غذا در ورودی ساختمان رها می‌شود تا سربازان دور شوند و بعد کوران می‌توانند برای برداشتن غذا بیرون بروند. ارتش برای کنترل کوران حق تیر دارد. از بهداشت و درمان خبری نیست و بی‌نظمی در رساندن غذا نشان از وخیم‌تر شدن اوضاع دارد!

تلاش منجی برای نجات کوران

زن دکتر که هنوز بینایی‌اش را از دست نداده است شاهد از بین رفتن لحظه‌به‌لحظه نشانه‌های انسانیت و تمدن در بین کوران است و تلاش‌های او برای کنترل و سامان‌دهی اوضاع به همراه مخفی نگه‌داشتن بینایی‌اش از کوران فایده چندانی ندارد. کم‌کم تعداد قرنطینه شده‌ها از گنجایش اتاق‌ها و تخت‌ها بیشتر می‌شود و تمام اتاق‌ها و کف آن‌ها حتا سالن‌های غذاخوری و راهروها پر از کورانی می‌شود که روی مدفوع پراکنده در همه‌جا می‌نشینند، می‌خوابند و به زندگی ادامه می‌دهند درحالی‌که احساس می‌کنند در شیر فرورفته‌اند! کوری سفید!

تنها ارتباط کوران با دنیای خارج از طریق گرفتن جیره غذایی است و این اتفاق اوایل روزی دو بار و در ادامه حتا به دو سه روزی یک‌بار می‌رسد. نگهبانان خارج از ساختمان که اجازه شلیک به هرکس که قصد خروج از ساختمان را داشته باشد را دارند در اجرای این دستور کوتاهی نمی‌کنند! دزد ماشین که پایش به خاطر دست‌درازی به دختر با عینک دودی و با پاشنه مدادی کفش او مجروح و عفونی‌شده از درد و تب ناشی از پخش شدن عفونت در بدن بیتاب می‌شود. درمان‌های زن دکتر جواب نمی‌دهد و او که از بهبود خود در آن ساختمان غیربهداشتی ناامید است برای درخواست کمک پزشکی از در ساختمان بیرون می‌رود اما با شلیک نگهبانان از پا درمیاید. این اتفاق کوران را متوجه می‌کند که دیگر در بیرون ساختمان جایی ندارند!

اوضاع وقتی وخیم‌تر می‌شود که گروهی از قرنطینه شدگان جدید تصمیم می‌گیرند بر بقیه حکمرانی کنند! جیره‌های غذا را با ضرب و شتم و ارعاب و تهدید برای خود برمی‌دارند و دیگران را از آن محروم می‌کنند. در این گیر و دار چند نفر کشته می‌شوند تا بقیه متوجه شوند که نباید با این گروه مقابله کنند! قرنطینه شده‌ها مجبور می‌شوند درازای غذایی اندک ابتدا پول و دارایی‌های باارزش خود و در ادامه همسرانشان را در اختیار غارتگران بگذارند. این تحقیر و تنش پیش‌آمده همه را عاصی می‌کند اما از دسته‌ای انسان کور که محتاج غذا هستند کاری برنمی‌آید.

زن دکتر که به اصرار او و برای حفظ امنیتش هنوز بینایی‌اش را از دیگران مخفی نگه داشته است وقتی‌که به همراه گروهی از زنان برای سوءاستفاده جنسی نزد غارتگران برده می‌شود رییسشان را شناسایی می‌کند و در لحظه‌ای بزنگاه، قیچی اصلاح همسرش را که توانسته مخفیانه با خود نگاه دارد در گردن سردسته غارتگران فرومی‌کند و او را می‌کشد.

این آغاز جنگی بین غارتگران و قرنطینه شدگان است! جنگی که دست‌آخر به آتش زدن ساختمان می‌انجامد. گروه هم‌اتاقی زن دکتر به راهنمایی او از مهلکه جان سالم به درمی‌برند و در شهر آواره می‌شوند. شهری که دیگر هیچ انسان بینایی در آن وجود ندارد. بنابراین برق و آب و امکانات رفاهی هم در شهر وجود ندارد. مغازه‌ها همه غارت‌شده و خانه‌ها متروک مانده است. مردم برای سیر کردن خود به فروشگاه‌ها دستبرد می‌زنند و بر سر تکه نانی همدیگر را از بین می‌برند. جنازه‌های کوران که به دست دیگران یا به دلیل بیماری مرده‌اند توسط سگ‌ها و موش‌ها تکه‌پاره می‌شوند و این‌همه را فقط زن دکتر می‌بیند و درک می‌کند… و هنوز تا پایان داستان ماجراهای زیادی وجود دارد…

دلیل کور شدن افراد در رمان کوری

در پایان، زن دکتر که خود منجی جامعه است، از دکتر می‌پرسد:

چرا کور شدیم؟ دکتر جواب می‌دهد: نمی‌دانم، اما شاید روزی بفهمیم.

زن دکتر جواب می‌دهد: می‌خواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر می‌کنم ما کور نشده‌ایم، ما کور هستیم؛ کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند.

زیباترین جمله رمان کوری

مهم‌ترین جمله شاخص رمان «کوری» این است:

«تنها وضعیتِ وحشتناک‌تر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی.»

 

اگر اسم رمان «رز گمشده» به گوشتان خورده و می‌خواهید بدانید که چه سرگذشتی بر سر «دیانا» دختر جوان و زیبایی که در کودکی از پدرش جدا شده و مادرش در بستر بیماری است، می‌آید، مطالعه مقاله «خلاصه‌ای بر رمان «رز گم‌شده» اثر سردار ازکان» را از دست ندهید.

 

درباره نویسنده:

رزا عطایی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، مربی فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برگزیده کشوری دوره‌های مختلف جشنواره‌های قصه‌گویی، مدرس قصه‌گویی و دوره‌های پرورش خلاقیت و بازی درمانی و نیز مربی کودکان با نیاز‌های ویژه است.