برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

بدبیاری‌های پاندای ناامید‌ کننده: مروری بر کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها»

کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها» نوشته مارک منسن پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۶ نیویورک تایمز است. او در کتاب خود می‌گوید: من اگر می‌توانستم ابرقهرمانی ابداع کنم یک پاندای ناامید کننده خلق می‌کردم. قدرتش هم این می‌بود که به مردم حقایق تلخی را درباره خودشان بگوید، حقایقی که نیاز دارند بشنوند، ولی حاضر به پذیرشش نیستند. این ابرقهرمان من، خانه به خانه می‌چرخید، زنگ درها را می‌زد و چیزهایی می‌گفت:

حقیقت تلخ از زبان پاندای ناامید کننده

حقیقت تلخ از زبان پاندای ناامید کننده

«البته درآمد زیاد باعث خوشحالیت میشه، اما باعث نمیشه بچه‌هات دوستت داشته باشن!»

یا «اگه از خودت پرسیدی به زنت اعتماد داری یا نه، در این صورت احتمالا اعتماد نداری!»

یا «چیزی که به عنوان دوستی تصور می‌کنی، فقط تلاش‌های بی‌وقفه‌ات برای تحت تاثیر قرار دادن مردمه!»

بعد به صاحب‌خانه روز خوش می‌گفت و به سمت خانه بعدی به راه می‌افتاد. هر چه باشد، مهم‌ترین واقعیت‌ها در زندگی اغلب آن‌هایی هستند که شنیدنشان ناخوشایندتر از همه است.

پاندای ناامید کننده قهرمانی می‌بود که هیچ‌یک از ما خواهانش نبود، اما همگی نیازمندش بودیم، مثل سبزیجات بود وسط غذاهای ناسالم و پر از هله‌هوله ذهنی ما؛ با وجود این‌که احساس بدتری به ما می‌داد، باعث بهتر شدن زندگی‌مان می‌شد. با ویران کردن، ما را قوی‌تر می‌ساخت و با نشان دادن تاریکی، آینده‌مان را روشن‌تر می‌کرد. گوش کردن به او همچون تماشا کردن فیلمی بود که در پایان آن قهرمان فیلم می‌میرد. دوستش خواهید داشت با وجود این‌که احساس افتضاحی به شما می‌دهد.

درد و رنج هشداری تکاملی برای تغییر روش

پس حالا که اینجا هستید اجازه دهید که نقاب پاندای ناامید کننده را بر صورتم بگذارم و حقیقت ناخوشایند دیگری را به اطلاعتان برسانم:

ما صرفا به این دلیل ساده رنج می‌بریم که رنج بردن به لحاظ زیست‌شناختی مفید است. این انتخاب طبیعت برای «تشویق به تغییر» است. ما طوری تنظیم‌ شده‌ایم که از داشته‌هایمان ناراضی باشیم و رضایت را تنها در آنچه نداریم ببینیم؛ این نارضایتی مداوم، گونه ما را در حال جنگ و تلاش و ساخت و فتح نگه داشته است، پس درد و رنج ما ایراد تکاملی نیست، ویژگی انسانی ماست.

«رنج در تمام اشکال آن موثرترین روش بدن برای تحریک به واکنش است»

مثلا: برخورد شست پایتان با چیزی محکم را در نظر بگیرید. اگر شما هم مثل من باشید فریاد سر خواهید داد و ناسزا خواهید گفت. احتمالا جسم بی‌جان بیچاره‌ای را هم به خاطر رنج خودتان سرزنش خواهید کرد. خواهید گفت «میز لعنتی» و شاید حتی کار به آنجا بکشد که کل فلسفه طراحی داخلی خانه‌تان را بر مبنای شست کوفته پایتان زیر سوال ببرید: «کدوم احمقی میز رو اینجا میذاره آخه؟»

اما من عقیده دیگری دارم. آن درد وحشتناک برخاسته از شست پای کوفته‌تان، به خاطر وظیفه مهمی وجود دارد.

درد فیزیکی، محصول سیستم عصبی ماست. این سازوکار بازخوردی است که به ما شناختی از محدودیت‌های فیزیکی‌مان می‌دهد؛ این که کجا می‌توانیم برویم، کجا نمی‌توانیم برویم، چه چیزی را می‌توانیم لمس کنیم و چه چیزی را نه.

وقتی از این محدودیت‌ها تجاوز کنیم، سیستم عصبی‌مان بر حسب وظیفه ما را مجازات می‌کند تا مطمئن شود دقت به خرج می‌دهیم و دیگر آن کار را تکرار نمی‌کنیم…

و این درد هر قدر هم که از آن متنفر باشیم، واقعا مفید است. درد چیزیست که وقتی جوان و بی‌تجربه هستیم، به ما یاد می‌دهد به چه چیزهایی توجه کنیم. کمک می‌کند که ببینیم چه چیزی برایمان خوب یا بد است.

درد به ما کمک می‌کند محدودیت‌هایمان را بشناسیم و به آن‌ها پایبند باشیم. به ما یاد می‌دهد که نزدیک اجاق‌های داغ، بازیگوشی نکنیم یا اشیا فلزی را داخل پریز برق فرو نکنیم…

از این رو همیشه برایمان سودمند نیست که از درد دوری کنیم و در تعقیب لذت باشیم، چون درد ممکن است بعضی‌ اوقات در حد مرگ و زندگی برای سلامت ما مهم باشد.

شاید تصور زندگی عاری از مشکل و پر از خوشی‌های پایان‌ناپذیر و محبت ابدی دهانتان را آب بیندازد، اما در عالم واقعیت، مشکلات هرگز دچار وقفه نمی‌شوند …

فلسفه خوشبختی بدون رنج

فلسفه خوشبختی بدون رنج

هر آنچیزی که دارید یا به دنبال به دست آوردنش هستید، نوعی رنج محسوب می‌شود. فرض کنیم شما دوست پسر / دوست دختر دارید. گاهی اوقات به خاطر وجود آن‌هاست که دچار درد می‌شوید. حتی اگر دوست پسر / دوست دختر نداشته باشید، باز هم گاهی اوقات به خاطر آن‌ها رنج می‌برید. افراد پولدار به خاطر ثروتشان است که رنج می‌برند (به نظر عجیب می‌آید؟ اما باور کن مارک، آن‌ها رنج می‌برند) و افراد فقیر به خاطر تنگدستی‌شان در رنج هستند.

با تعجب این سوال را از خود می‌پرسید که چرا خوشحالی باید یک معضل باشد؟ جوابش را به شما خواهم گفت. منطقی که ما در مورد خوشبختی داریم اساسا اشتباه است. منطقی که برای خوشبختی به کار می‌بریم اصولا چیزی شبیه این است:

«اگر به فلان چیز دست پیدا کنم، می‌توانم خوشحال شوم. اگر شبیه فلان کس شوم، می‌توانم شاد باشم. اگر با شخصی مثل فلانی باشم، دیگر خوشبخت خواهم بود.»

در واقع مشکل از نحوه دیدگاه و منطق ماست. خوشبختی یک معادله نیست. به گفته مارک، غم، نارضایتی، استرس و غیره بخشی از ماهیت انسان است و مولفه‌هایی برای دست‌یابی به شادی مداوم هستند.

توصیه پاندای ناامید کننده

پاندا به من می‌گفت:

«زندگی اساسا یک رشته مشکلات بی‌پایانه مارک. فراموش نکن، راه‌حل یک مشکل صرفا درست کردن یه مشکل دیگه‌ست»

پاندا گفت:

«دنیای بدون مشکل رو آرزو نکن، چنین چیزی وجود نداره. عوضش یه دنیایی آرزو کن که پر از مشکلات خوب باشه…»

آیا در زندگی خود کمبود یک پاندای ناامید کننده را احساس نکردید؟

 

درباره نویسنده:

خانم سمیه هیودی کارشناس روان‌شناسی با حوزه کاری مرتبط با کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم است.