برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

تاثیر متقابل همسر در رشد و تحول شخصی
رزا عطایی در نقد کتاب

جستاری در رمان‌ها: تاثیر همسر در رشد تحول شخصی

هر‌کدام از ما ممکن است در زندگی مشترک خود یا اطرافیان‌مان، نمونه‌های متنوعی از حمایت و هدایت زوجین در قبال یکدیگر را دیده‌ باشیم. حتی ممکن است با نمونه‌هایی از سخت‌گیری و تاثیر تلاش همسر برای پیشرفت دیگری نیز مواجه شده‌ باشیم. قطعا یافتن چنین نمونه‌هایی در زندگی واقعی چندان مشکل نیست. اما آنچه که پس از بازبینی مقاله «ازدواج ایده‌آل: کمک به رشد همسر یا ایجاد اختلاف و ناامیدی» ذهن مرا به خود مشغول کرد، مثال‌هایی از رشد افراد به واسطه سخت‌گیری و نکته‌سنجی همسران‌شان بود که در رمان‌های مشهوری که خوانده‌ام به‌خاطر آوردم.

در رمان جذاب «شبح اپرای پاریس» نوشته «سوزان کی»، «اریک» که استاد موسیقی و آواز است، شیفته صدا و چهره «کریستین دائه» می‌شود و تصمیم می‌گیرد آموزش و راهنمایی او را – که هنوز به ارزش صدای خود و حجم بالای توانایی‌اش آگاه نیست – به عهده بگیرد. و در آخر، سخت‌گیری‌های دیوانه‌وار و جنون‌آسای او و البته پذیرش و تسلیم «کریستین»، او را به ستاره اپرا تبدیل می‌کند.

در رمان «کوری» اثر «ژوزه ساراماگو»، «زن دکتر» به دلیل بینایی – که تمثیلی از بینش و آگاهی است – راه درست و مسیر بقا را به «دکتر» و دوستانش نشان داده و آن‌ها را از مرگ بواسطه هرج ومرج و نابسامانی – و البته ناآگاهی- نجات می‌دهد.

در رمان ارزشمند «کلیدر» نوشته «محمود دولت آبادی»، «مارال» روحیه شجاعت و شهامت و مبارزه را به «گل محمد» باز‌می‌گرداند، اما این «ستار پینه دوز» است که در نقش یک دوست، مسئولیت هدایت سیاسی و اجتماعی «گل محمد» را به عهده می‌گیرد.

رمان «سووشون» بررسی تاثیر متقابل زوجین در زندگی زناشویی

اما در این مقاله می‌خواهم به صورت اخص به رمان زیبای «سووشون» که به ۱۷ زبان زنده دنیا ترجمه و چاپ شده‌ است بپردازم. این رمان که نوشته «سیمین دانشور» است در سال ۱۳۴۸ برای اولین‌بار در ایران به چاپ رسید.

هشدار لو رفتن داستان: در صورتی که این رمان را مطالعه نکرده‌اید و یا قصد خواندن آن را در آینده دارید، بهتر است از بخش بعدی مقاله صرف‌نظر کرده و مستقیما به بخش پایانی آن رفته و یا پس از اتمام رمان به این مطلب سر بزنید.

رمان «سووشون» جستاری در فرهنگ زناشویی ایران

«یوسف»، ملاک جوان و روشن‌فکر با اندیشه‌های بشردوستانه است که با خان‌سالاری و تحت‌فشار قرار‌دادن مردم مخالف است. او در عین حال به آگاه شدن و تغییر دیدگاه مردم امیدوار است و در این زمینه تلاش می‌کند. «زری» – همسرش – زنی جوان و زیبا و تحصیل کرده است. او که مدرسه رفته و کاملا به زبان انگلیسی مسلط است، طبق قوانین نانوشته خانواده‌های ایرانی دهه ۲۰، مسئولیت اداره امور منزل و تر و خشک کردن فرزندان و مدیریت آشپزخانه و انبار و نوکر و کلفت را به عهده دارد و از رشد و تفکر بازمانده است. تمام هم و غم او تیمار همسر و فرزندان است به گونه‌ای که آب در دل آن‌ها تکان نخورد. این نقش او در خانواده، او را تبدیل به زنی پذیرا، مطیع و نرم‌خو کرده‌ است. به گونه‌ای که از ترس به‌ هم‌ خوردن آرامش خانواده، قدرت و جرات مخالفت یا اظهار نظر ندارد. همان‌طور که جامعه‌ این خلقیات را برای زن فضیلت می‌داند.

«زری» که در کارهای خانه و آشپزخانه خلاصه شده، از ایده‌آل‌هایی که در ذهن داشته فاصله گرفته‌ است. تا آنجا که حتی قادر نیست جواب زورگویی‌های زن و ندیمه حاکم را بدهد. او بخاطر دسیسه «عزت الدوله» – ندیمه زن حاکم – گوشواره‌های زمردش را که یادگار عروسیش است از دست می‌دهد. اما کار به اینجا ختم نمی‌شود. «عزت الدوله» که دشمنی دیرینه‌ای با «زری» – که درخواست ازدواج پسر هرزه و چشم‌چرانش را رد کرده بود – دارد، نقشه‌های بیشتری در سر می‌پروراند! او «سحر» کره اسب زیبا و نژاده «خسرو» – پسر ۱۲ ساله «زری» را برای «گیلان تاج» – دختر کوچک حاکم – نشان کرده است!

«سحر» که در خانه «یوسف» و جلوی چشمان «خسرو» به دنیا آمده و با او بزرگ شده، برای «خسرو» بسیار عزیز است و جانش به جان «سحر» بند است. «یوسف» برای اداره امور رعیت و زمین‌هایش به گرمسیر رفته. «خان کاکا» – برادر «یوسف» که به طمع پست و مقام، جیره‌خوار حاکم و حلقه‌به‌گوش اوست، «خسرو» را به شکار می‌برد تا ژاندارم‌ها «سحر» را دور از چشم او به خانه حاکم برسانند. زری با وجود نقشه‌هایی که می‌کشد، نمی‌تواند مانع از بردن «سحر» به خانه حاکم شود…

تاثیر سخنان شوهر بر رشد و تحول همسر

«یوسف» از گرمسیر باز‌می‌گردد و ماجرا را می‌فهمد. او که عاشقانه «زری» را دوست دارد و تا اینجا نازک‌تر از گل به او نگفته است، کشیده‌ای زیر گوش او می‌خواباند و به او می‌توپد که: «در غیاب من فقط یک مترسک سر خرمنی!» او که طاقت چنین ظلمی را ندارد، این‌طور ادامه می‌دهد که:

«به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ چیز را نمی‌توانم تغییر بدهم… اگر آدم حتی نتواند در همسر خود تاثیر بگذارد…»

آن سیلی و آن جملات، «زری» را که تا کنون در دامن ناز و نوازش و عزت و احترام همسر آرمیده بود، بیدار می‌کند. او را از جایگاه امن و مطمئنی که یافته بود تکان می‌دهد و به خاطرش می‌آورد که ایده‌آل‌هایی برای خود داشته است.

جملات «یوسف» مدام در ذهنش زنگ می‌زند:

«زن! آرامشی که بر‌ اساس فریب باشد چه فایده‌ای دارد؟… کمی فکر کن! وقتی خیلی نرم شدی همه ترا خم می‌کنند!»

او که تا امروز از نقشی که به‌عهده داشته راضی نبوده، اما جرات ترک یا تغییر نقش‌اش را هم نداشته، برای بازسازی خود به مشقت می‌افتد و مجبور به مبارزه می‌شود. مبارزه با خویشن ضعیف و با دیگرانی که تحمل تغییر او را ندارند.

در ادامه داستان می‌بینیم که همان «زری» نازپرورده ،چطور قدرت و جرات ایستادن در مقابل خواسته‌های غیرمنطقی حاکم و خان و زن‌ها و ندیمه‌هایشان را بدست می‌آورد. در پایان داستان، «زری» دیگر آن زن سازش‌گر نرم‌خوی پذیرا نیست و توان و اراده و تفکر و مبارزه را در خود باز‌یافته ‌است.

شرط لازم برای تاثیرپذیری زوجین از یکدیگر

در برشی از این رمان – که قطعا یک رمان با زیرساخت‌های روان‌شناسی نیست – نقش تاثیرگذار همسر در آگاه‌سازی و تغییر همسرش به چشم می‌خورد. گرچه شاید در اینجا، مرد قصدی برای تغییر دادن زن نداشته و قراری برای رشد دادن هم در بین نبوده باشد، اما تاثیر انتقاد و توجه دادن – هرچند خشن و غیر منطقی- غیرقابل انکار است.

آنچه بعد از مطالعه مقاله مذکور مرا به یاد این بخش از رمان «سووشون» انداخت، این سوال بود که: آیا برای تاثیر‌گذاری همسران بر روی هم، یک روند طولانی مدت به اندازه طول زندگی مشترک لازم‌ است؟ آیا لازم است برای سوق دادن یکدیگر به سوی رشد و تعالی، تمام مدت نقش معلمی سخت‌گیر و مربی انعطاف‌ناپذیر را برای همسرمان بازی کنیم؟ یا این که می‌توان در کنار عشق‌ورزی و محبت، حرکت به سمت ایده‌آل‌ها را هم مدنظر داشته باشیم؟

با بازنگری زندگی عاشقانه و همدلانه «یوسف» و «زری» – فارغ از تحکم و تحجری که ناگزیر فرهنگ آن دوران بوده است – و درک این مهم که وجود عشق در بین همسران، فضایی امن و دلچسب برای زندگی می‌سازد، و با در نظر گرفتن تذکر محکم و بدون ملاحظه «یوسف» در لحظه‌ای خاص، دیدگاهی تازه برای مخاطب ایجاد می‌شود: اینکه لازمه تاثیرگذاری یک انتقاد، داشتن پیش زمینه ذهنی از عشق و علاقه طرف مقابل است. در واقع حتی اگر ما بخواهیم نقش مربی و هدایت‌گر را برای همسرمان بازی کنیم، یا اگر بخواهیم او برای ما در این جایگاه قرار گیرد، اول باید به حسن نیت و صداقت همدیگر باور داشته باشیم. در غیر این صورت، چه بسا تلاش برای پیشرفت طرف مقابل جواب عکس بدهد.

این نکته کوچک در این رمان به من این امید را می‌دهد که فراهم آوردن زمینه رشد در همسر یا هر فرد دیگر، در کنار صمیمیت و عشق ممکن است. چه بسا عمری عاشقانه در کنار همسر زندگی کنیم و در عین حال در لحظه بزنگاه، یک انتقاد یا نکته‌سنجی، مسیر رشد و تغییر را در برابر ما باز‌‌ کند. شاید اشتیاق ما برای رشد‌ کردن، رشد ‌دادن و بهتر کردن زندگی مشترک‌مان، توان و درایت انجام هر دو امر را در کنار هم به ما هدیه کند.

 

درباره نویسنده:

رزا عطایی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، مربی فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برگزیده کشوری دوره‌های مختلف جشنواره‌های قصه‌گویی، مدرس قصه‌گویی و دوره‌های پرورش خلاقیت و بازی درمانی و نیز مربی کودکان با نیاز‌های ویژه است.