برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

کودکان نازپرورده زمان ما: چتر نازپروردگی

ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که نازپرورده کردن کودکان سبک تربیتی اغلب والدین به‌ظاهر مهربان شده است. کودکان هم این کار را وظیفه والدین خود می‌دانند. آیا در مورد عواقب و این شیوه چیزی می‌دانید؟

هر پدر و مادری از نظر خود بهترین روش و سبک تربیتی را برای فرزندش انتخاب می‌کند؛ ولی وقتی کمی بیشتر به نتیجه تربیت فرزند خود دقت کند می‌بیند که چندان روش مطمئن و درستی در تربیت فرزند خود نداشته است. اما ای‌کاش قبل از دیدن نتیجه تربیتی خود بر روی یک انسان که شما مسئول روان و زندگی آینده او هستید کمی آگاهی و دانش نسبت به سبک‌های فرزند‌پروری کسب کنید. احساس ایمنی و پذیرش یا اعتماد‌به‌نفس داشتن فقط با حمایت افراطی و تشویق‌های زیاد و نابجا شکل نمی‌گیرد.

وقتی‌که کودک در موقعیت‌های مختلف زندگی خود، احساس ضعف و ناتوانی داشته باشد و توانمندی لازم را در خود نبیند اینجاست که معلوم می‌شود والدینش نقش چاپلوسانه‌ای برایش بازی کرده‌اند. به این معنی که آن‌ها با دیدن نقاط ضعف فرزندشان بر روی آن سرپوش گذاشته‌اند.

سبک‌های فرزند‌پروری: تربیت صحیح کودک

واکسن روان برای کودک

ذهنیت بعضی از والدین این است که هرقدر راحتی و رفاه فرزندمان را فراهم کنیم او خوشبخت‌تر است. بله این نظر در کوتاه‌مدت و تا زمانی که فرزند زیر چتر حمایت والدینش است برایش آرامش نسبی دارد؛ اما بالاخره فرزند شما یک روز با مشکلات روبرو می‌شود و لازم است بر اساس تجربیاتش و آنچه شما یادش داده‌اید عمل کند. تصور کنید شما سعی کرده‌اید که جسم فرزند شما با میکروب و ویروسی برخورد نکند؛ یا حتی در اتاقی استریلیزه بزرگ شود. اما بالاخره زمانی فرا می‌رسد که بدنش با ویروس یا میکروب‌هایی برخورد می‌کند. اینجاست که برای همه کودکان، چه کودکان پاستوریزه شما و چه کودکی که در محیطی پر از میکروب بزرگ می‌شود تزریق واکسن الزامیست.

تجربه رویارویی کودک با مشکلات و دادن مسئولیت‌هایی در حد توان روانی و هوشی و فیزیکی‌اش هم نوعی ایمن‌سازی و واکسن روانی محسوب می‌شود.

سبک‌های فرزند‌پروری

تربیت کودک چندین سبک دارد. سبک‌هایی که مقابل هم‌اند چشمگیرتر هستند؛ مانند سبک سهل‌گیرانه؛ و سخت‌گیرانه. در سبک‌های سخت‌گیرانه، تربیت کودک بدون درک شدن او و با بی‌توجهی به توانمندی و احساساتش اجرا می‌شود. والدین ادعا می‌کنند که؛ ما منطقی و اصولی هستیم. رعایت بی‌چون‌وچرای قوانین و کنترل‌های ما کار درستی است؛ و در آخر هم کودک مضطرب و وسواسی را تحویل اجتماع می‌دهند. از طرف دیگر سبک سهل‌گیرانه را شیک و روشنفکرانه می‌دانیم. اما در بلندمدت کودکان متوقع، ضعیف و متکی تربیت می‌کنیم.

چرا باید کودک را مسئولیت‌پذیر بار آورد؟

از نظر گلاسر افراد دچار بیماری می‌شوند چون غیرمسئولانه عمل می‌کنند. ما باید مسئولیت‌پذیری را در کودکان پرورش دهیم. به همین دلیل باید بدانیم که وقتی همیشه مسئولیت کار اشتباه آن‌ها را بپذیریم و یا نادیده بگیریم کودکانی بی‌مسئولیت بار خواهیم آورد.

زمانی کودک احساس مسئولیت‌پذیری را درک می‌کند و پذیرش مسئولیت در او رشد می‌کند که به او فرصت تصمیم‌گیری و تلاش و تجربه بدهید. در این صورت است که حس ارزشمندی در او شکل می‌گیرد. وقتی کودک حرف بدی زد یا در روابط با همسالانش مقصر بود، اگر از او دفاع کنید یا وقتی‌که خرابکاری کرد چشم‌پوشی نمایید، کودک یاد می‌گیرد که همیشه می‌تواند از زیر بار مسئولیت و مشکلات شانه خالی کند و حتی می‌تواند آن را به گردن دیگری بیندازد.

علل عدم مسئولیت پذیری کودک

جالب اینجاست که او کم‌کم این را حق مسلم خود می‌داند و همیشه توقع یک‌طرفه دارد. متکی و مستحق بودنش در جامعه از همان کودکی و در مهدکودک نمایان می‌شود و تا بزرگ‌سالی و حتا در روابطش با همسرش ادامه میابد. او با کسی سازگار نیست و مسئولیت‌پذیری ندارد. کودکان نازپرورده یاد نگرفته‌اند برای چیزی که می‌خواهند صبر کنند. این کودکان انتظارات یک‌طرفه از افراد دارند. این ذهنیت که همیشه حق با اوست، او را راحت‌طلب و متوقع بار آورده است.

بسیاری از والدین می‌ترسند کودکشان حتا طعم ناکامی‌های کوچک را بچشد؛ به همین دلیل می‌خواهند چیزهایی که خود از داشتنش محروم بودند را به‌یک‌باره برای فرزندانشان مهیا کنند. ناکامی‌ها ناگزیر به سراغ انسان می‌آید. ناکامی‌های کوچک و بزرگ، مهم انعطاف و مهارت بازیابی خود است. اینجاست که فرد نازپرورده ضعف خود را می‌بیند و خشمگین یا منزوی می‌شود. این خشم و ضعف درونی او مانند سمی در زندگی و روابطش نفوذ کرده و مشکل‌ساز می‌شود. از آن‌طرف به خاطر نداشتن مهارت مقابله با استرس و نداشتن تجربه کافی برای رویارویی با مشکلات تبدیل به بیمار روانی می‌شود.

باید مرزبندی‌های خاصی در خانواده تعیین کنید و به‌راحتی اجازه سرپیچی از مرزها را ندهید؛ در صورت سرپیچی با توجه به قوانین و سن کودک گاهی لازم است محرومیتی هم در نظر بگیرید. البته باید بتوانید با شیوه برخورد مقتدرانه این کار را مدیریت کنید.

والدین مهربان منفی

بیش‌ازاندازه از کودکان خود حمایت می‌کنند و آن‌ها را پرتوقع و وابسته به خود بار می‌آورند. در این حالت وقتی توقع کودک از زندگی به هر طریق برآورده نشد، ناراحت و ناراضی می‌شود. این پدر و مادرها هیچ محدودیت و تنبیهی برای فرزندانشان قائل نمی‌شوند و همین‌طور هیچ کنترلی بر خواسته‌ها و انتظارات کودک ندارند.

کودک از این والدین انتظار دارد که هرچه بخواهد به‌سرعت برایش مهیا شود و همه اطرافیانش در خدمت نیازهای او باشند. چنین کودکانی اغلب برای رسیدن به خواسته‌های خود گریه می‌کنند و فریاد می‌کشند. آن‌ها به‌محض ورود به اجتماع در مواجهه با اولین مخالفت آسیب بزرگی می‌بینند. آن‌ها به‌صورت افرادی بی‌صبر و ناشکیبا و غمگین و منزوی، حتا تکانشگر، بی‌انضباط و ناخویشتن‌دار پرورش یافته‌اند. والدینی‌ که‌ محبت‌های افراطی به فرزندشان ابراز می‌کنند معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌ یادگیری‌ را در نظر نمی‌‌گیرند و این محبت‌های‌ بی‌حدوحساب‌ مانع‌ اجتماعی ‌شدن‌ رفتارهای‌ کودکان‌ می‌شود.

در حقیقت والدین به آن‌ها این فرصت را نداده‌اند که بالنده شوند. همواره به او این پیام را داده‌اند که همیشه حق با تو است! زندگی باید برای تو آرام و بی چالش باشد! مسئولیت هیچ‌چیزی با تو نیست بلکه همه مسئولیت با دیگران است!

هر وقت مشکلی پیش آمد ما هستیم! اما آیا شما واقعا همه‌جا و در همه شرایط هستید؟

افراط والدین در محبت و مهربانی به فرزند

دیوید ایبرهارد در مورد کودکان نازپرورده می‌نویسد:

«رفت‌وروب مسیر رشد توسط والدین، نسلی از نابالغ‌های نازپرورده پدید می‌آورد که ضربه‌های تقریبا کوچک مثل مردن یک سگ یا توبیخ رئیس، به‌راحتی روح و روانشان را از پا درمی‌آورد.»

اجازه بدهید کودک برای رسیدن به هدفش تلاش کند و پاداش بگیرد؛ تنها زمانی کودک را تشویق کنید که برای رسیدن به هدف خود واقعا تلاش کرده است، یعنی از حمایت و تحسین بی‌مورد اجتناب کنیم. باید یاد بگیرید و بپذیرید که در وقت لزوم مقتدرانه و قاطعانه به فرزند خود نه بگویید. گاهی یک نه گفتن می‌تواند فرزند شما را نجات دهد.

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش:

«به پسرم درس بدهید؛ او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.

می‌دانم وقت می‌گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت، یک دلار کسب کند، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد؛ از پیروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می‌توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.»

 

درباره نویسنده:

ثریا سادات حسینی روان‌شناس و کارشناس ارشد مشاور خانواده است.

منبع: مجله موفقیت