برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

خواسته‌های دانشجویان از والدین: توصیه‌های ضروری برای خانواده‌ها

به‌عنوان استاد دانشگاه و به دلیل فضای صمیمی که کلاس‌های من دارند، پای درد و دل دانشجویان زیادی نشسته‌ام. در خلال این گفتگوهای خودمانی اغلب دانشجویان می‌گفتند که ای‌کاش می‌توانستند حرف‌های دل خود را به والدین بگویند. در ادامه این مقاله من نامه‌ای از زبان حال دانشجویانم نوشته‌ام که به مهم‌ترین دل‌مشغولی‌ها و خواسته‌های ایشان اشاره دارد:

خواسته‌های دانشجویان از والدین

پدر یا مادر عزیز،

امسال تابستان عجیبی از سر گذراندم. از آن‌همه انتظار پیش‌بینی‌های سفر پیش رو گرفته تا آن‌همه تعجیل برای گرفتن وسایل موردنیاز و بسته‌بندی آن‌ها تا تمام جشن‌هایی که در طول ماه ژوئن داشتیم. از خنده‌ها و اوقت تلخی‌های فراوانی که از سر گذراندیم و چک لیست بلند بالای پیش از عزیمت!

از اینکه مرا به این مرحله رسانیدی ممنونم. حالا اجازه بده بروم. البته نه به شکلی که بخواهم بروم رد کار خودم. بلکه به شکلی که به من نشان دهی که راه و چاه این چیزی که اسمش را زندگی می‌گذاریم، چیست و اجازه دهی تا به روش خودم امتحانش کنم و ببینم واقعا چه اتفاقی می‌افتد. شاید فلسفه آیین بودائی بتواند در این رابطه حکمتی به ما بیاموزد: نه خیلی سفت بگیر نه خیلی شل. همانطور که من همه چیزهای آشنای این خانه و شهر را پشت سر می‌گذارم و به سوی ناشناخته می‌روم از تو هم میخواهم تا مانع ظهور شخصیت جدید من نشوی.

این ماموریت همچون پروازی است که باید خودم از پس آن بر بیایم. هرچند احتمال سقوط وجود دارد، اما چنین اتفاقی نخواهد افتاد. پس لطفا سعی نکن به‌جای من زندگی کنی. بگذار تا مرزهای خود را کشف کنم. اجازه بده به دورترین مکان‌هایی که ممکن است واقعا بتوانم رشد کنم و بال و پر بگشایم بروم، جایی که ممکن است زندگی‌ام را به طرز شگفت‌انگیزی تغییر دهد و متحول کند.

ممکن است در این برهه زمانی که از تو دور می‌شوم کمتر از حدی که مورد انتظارت است از حال من خبردار شوی، بخصوص زمانی که زندگی‌ام دارد خیلی خوب پیش می‌رود. اما سعی کنی این اجازه را به من بدهی که خودم در مورد بازه‌های زمانی که پیام می‌دهم یا با تو تماس می‌گیرم، تصمیم بگیرم. خواهش مهم دیگری هم که دارم این است که به‌صورت ناگهانی مرا با دیدارت در دانشگاه سورپرایز نکنی! اگر بخواهم در تعطیلات آینده به خانه دوستم یا هم‌اتاقی‌ام بروم، یا به خانه مهمان دعوت کنم نباید بهت بر بخورد. سعی کنی از خبر اینکه دوستان جدیدی پیدا کرده‌ام و می‌خواهم تو هم با آن‌ها آشنا بشوی، خوشحال شوی. برای شناخت آن‌ها بدون اینکه مرا سوال پیچ کنی، ابراز علاقه‌مندی کن. همچنین لازم نیست برای فرستادن بسته‌های غذا یا موارد ضروری که فکر می‌کنید موردنیاز من است خودتان را به آب‌وآتش بزنی. در حال حاضر من نمی‌خواهم همانند یک کودک با من رفتار کنی و ازآنجایی‌که برای مدت طولانی از خانه به دور خواهم بود و سعی می‌کنم که آسایش خود را در محیطی دور از خانه نیز بیابم، نمی‌خواهم پیش دوستان جدیدم آبروریزی شود و بچه ننه به حساب بیایم. بنابراین دم به دقیقه برای من آذوقه نفرست. به‌جای این کارها کمی پول پس‌انداز کن تا اگر زمانی به سرم زد که به مسافرت خارجی برم یا در تابستان و برای کارآموزی به مکان باحالی سفر کنم، تو هم بتوانی به همراه من از مکان‌های جدید دیدن کنی.

احتمالا در چند سال آینده چیزهای زیادی را خواهم آزمود، شاید برخی از آن‌ها همان‌هایی باشند که تو هم در سن و سال من تجربه‌شان کرده باشی. بعضی از آن کارها احمقانه و صرفا برای دل‌خوشی لحظه‌ای خواهند بود و بعضی دیگر بخشی از هویت فردی مرا شکل خواهند داد. اگر می‌خواهی ارتباطی طولانی‌مدت باهم داشته باشیم شرط ساده‌ای دارد: درهرصورت ممکن هویت مرا بپذیر و دوستم داشته باش. فارغ از اینکه مشغول چه کاری باشم صرفا مرا دوست بدار. در ضمن وقتی صحبت از عشق بی‌قیدوشرط می‌کنم، منظورم این است که مرا با قطع شهریه دانشگاه به خاطر نمرات پایین در برخی درس‌ها یا خدای‌نکرده کم شدن معدلم از نمرات الف تهدید نکن. معدل ۱۶ یا ۱۵ هم جزو معدل‌های رضایت‌بخش و متوسط هستند. درس خواندن در دانشگاه شبیه دبیرستان نیست و چالش‌ها و سختی‌های بسیار مضاعف دارد. البته خیلی خوشحالم که با چالش‌های بیشتر روبرو می‌شوم و اصولا هم همین‌طور باید باشد. من قول می‌دهم بیشترین تلاش را به کار بگیرم. اگر لازم باشد برای پیشرفت درسی در برخی موارد به دنبال معلم خصوصی هم خواهم رفت. تو هم اگر لازم دانستید این موضوع را به من یادآوری کن. اما لطفا پول را چماقی برای بهبود نمرات یا نحوه انتخاب دوستانم نکن.

اگر فکر می‌کنی ممکن است به خودم یا دیگری آسیب برسانم، لطفا سعی کن حرف‌هایت را با ذهنی روشن و بدون تعصب با من در میان بگذاری و صحبت‌های مرا هم با قلبت بشنو. البته کار بهتری که می‌توانی بکنی این است که دعوت‌نامه‌ای برایم بفرستی و در صورت لزوم یک مشاور و متخصص حوزه سلامت روان و یا مرکز خدمات پزشکی را به من معرفی کنی تا اطلاعات لازم در مورد ارتباط جنسی امن و روش‌های کنترل بارداری را بیاموزم. البته اگر توان مالی‌اش را داری لطفا هزینه جلسات را بدون هیچ قضاوت و بازخواستی بر عهده بگیر. به یاد داشته باش که شاید دلم نخواهد در مورد همه این مسائل با تو صحبت کنم، بااین‌حال می‌دانم که با این مسائل دست‌به‌گریبان و نیازمند کمک هستم. اگر امکان همچون حمایتی از جانب شما وجود دارد مرا قبل از وقوع بحران واقعی مطلع کنید. از اینکه به من یادآوری می‌کنی که در دانشگاه دنبال افراد دلسوز و صالح باشم – از اساتید و مربیان و مشاوران تا دانشجویان سال بالایی – ممنونم، اما از اینکه خودم تصمیم بگیریم چه زمانی و سراغ نصیحت و نظر چه کسی بروم آشفته و هراسان نشو.

بااین‌حال فعلا بر زمان حال توجه داشته باشی و غصه آینده را نخوری و اجازه دهی من هم در اکنون زندگی کنم. تمامی این حرف‌ها که مربوط به روزهای آتی است، از چیدمان دکوراسیون خوابگاه، سایز مناسب ملافه‌ها، آویز خوب برای لباس‌ها، چیدمان اقلام موجود در جعبه داروهای اورژانس برای مواردی که به‌ناچار بیمار می‌شوم، ملاقات والدین هم‌اتاقی‌ام و یافتن بلیت به‌موقع پرواز شب عید، همه و همه قبل از اینکه حتی اولین قدمم را در دانشگاه و کلاس درس بگذارم به‌شدت سبب تشویش خاطر من می‌شود. به همین خاطر است که کمی کج‌خلقی می‌کنم و گاها دادم به هوا می‌رود و اغلب در اتاق خودم به سر می‌برم و سرم داخل گوشی موبایلم است و کارهایم را با تعویق انجام می‌دهم. من نیاز دارم باور کنم که هر آنچه لازم است را هم‌اکنون در اختیار دارم. اما وقتی شما به‌طور مداوم نسبت به همه این چیزها وسواس به خرج می‌دهید سبب می‌شود تا من در مورد نواقص و کم و کسرهایی که ممکن است داشته باشم احساس نگرانی کنم.

البته می‌دانم که رفتن من از خانه باعث می‌شود که خانواده‌مان در طول زمان حس و حال متفاوتی داشته باشد. بدون حضور من سفره شام متفاوت به نظر خواهد رسید و ممکن است تقارن میز با یک بشقاب کمتر از بین برود. ممکن است خانه کمی ساکت‌تر شود. تغییراتی که در خانه اتفاق می‌افتد شاید شبیه این باشد که عضوی از خانواده از دنیا رفته است. اما اگر کارها به همان نحو که برایش برنامه‌ریزی کرده‌ایم و آرزویش را داریم پیش برود همه‌چیز به یک تولد دوباره ختم خواهد شد. ورود به دانشگاه و رفتن از خانه سبب شکوفا شدن من از لحاظ خردمندی، اجتماعی، عاطفی، سیاسی و خلاقیت خواهد شد. مطمئنم رفتارم تا موعد عزیمتم سبب آزار و اذیتت خواهد شد اما ظن بزرگ‌تری دارم که به من می‌گوید بعد از رفتن من، نگرانی وجودت رو فرا خواهد گرفت و افسرده و مضطرب خواهید شد و در نبود من ماتم خواهی گرفت و به اتاق من قدم گذاشته و گریه خواهی کرد. من نیز هم مثل تو هستم، باور کنید از جلوی کافه‌تریای دانشگاه با غذاهای بی‌خود و کثیفش عبور خواهم کرد و در صف طولانی غذای خانگی خواهم ایستاد و گریه خواهم کرد.

در مورد شخصی که در حال تبدیل‌شدن بدان هستم فکر کنید. فردی که از بودن در کنارش بیش از شخصیت کنونی‌ام لذت خواهید برد، فردی که به‌زودی در مراسم فارغ‌التحصیلی به افتخارش مهمانی شام ترتیب خواهید داد و فردی که می‌تواند به تمام گفتگوهای سال‌های آینده جمع خانوادگی‌مان شور و حال ببخشد. می‌دانم که ایام به‌سرعت برق و باد سپری می‌شوند. شما والدین من هستید و مطمئنا این اتفاقات یادآور صحنه‌هایی از فیلم «پدر عروس» است که در آن استیو مارتین هزاران هزار فلش بک به خاطرات دوران کودکی دخترش آنی در شب قبل از عروسی‌ او می‌زد. خاطرات شما را به زمانی می‌برد که پس از تولد مرا با ماشین از بیمارستان به خانه آوردید، به زمانی که اولین کلمات عمرم را ادا کردم، به اولین باری که در سن ۳ سالگی کفش‌های تو را پوشیده بودم و تلوتلو خوران قدم می‌زدم و اولین باری که مرا برای رفتن به مهدکودک تا سرویس مدرسه بدرقه کردید و غیره. تمام این صحنه‌ها از جلوی دیدگاه شما عبور خواهد کرد و قلبتان تیر می‌کشد. من درکشان می‌کنم.

اکنون به خاطرات جدیدی که باهم خواهیم ساخت فکر کنید. می‌توانید برای دیدن من و دوستان جدیدم به دانشگاه بیایی. حتی ممکن است بتوانیی در کلاس‌ درس موردعلاقه‌ام کنار دست من بنشینی، البته اگر استاد اجازه بدهد. می‌توانی در ایام میان‌ترم از آن کلوچه‌های شکلاتی چهار تکه برایم بپزی و بفرستی و من هم آن‌ها را با هم‌اتاقی‌هایم سهیم شوم.

علاوه بر همه این‌ها رفتن من از خانه باعث می‌شود تو هم بتوانید به سراغ زندگی خود بروید. به روزهایی خیلی قبل‌تر از آنکه در راهرو فروشگاه با دیدن یخچال مغازه از لباستان آویزان می‌شدم و آن‌قدر نق می‌زدم تا برایم یخمک و بستنی نانی بخرید. یا به ایامی قبل از روزگاری که از شدت خستگی و کوفتگی روزهایی که هم‌زمان همه‌جا را گردگیری و مرتب می‌کردی و برای رساندن من به سر کلاس‌های زبان یا دیگر برنامه‌های با زمان‌بندی درهم‌برهم مرتبط با من، آرزو می‌کردی شب زودتر فرا برسد تا بتوانید زودتر بخوابی. یا روزگاری که مشتاق بودی به سفری باکلاس بروی، یا با رفقای خود یک‌هو به جاده بزنی و شبی را به رقص و شادمانی بپردازی.

به چه جاهای خوب و زیبایی سفر خواهی کرد! فقط فکرش را بکنید که چقدر خوش می‌توانید بگذرد و از اکنون به بعد چه زندگی می‌توانی داشته باشد! پس معطلش نکنید و به سراغ انجام کاراهایی بروید که خوشحالت بکند.

فکرش را بکن که از وظیفه شستشوی لباس‌ها بر دوشت کم خواهد شد، دیگر آخرین تکه دستمال توالت بدون اینکه کسی تعویضش کند خلاص خواهی شد و ‌می‌توانی زمان استراحت خود را به طور تمام و کمال داشته باشی. حداقل تا زمانی که برای دیدارت به خانه برگردم و بخواهم تا ساعت ۲ صبح با دوستانم شب را بیرون بگذارانم.

شما نگران من هستید و من نیز نگرانتان می‌شوم. نگران شغلی که پس از رکود اقتصادی سال ۲۰۰۸ دچار مشکلاتی شد. همچنین در مورد پیوند زناشویی شما نگرانم چراکه دلم می‌خواهد برای همیشه کنار هم بمانید – اما برای آنکه بتوانید کنار هم بمانید باید بیش‌ازپیش به هم توجه کنید. واقعا می‌گویم حتما باید این کار را بکنید! واقعا می‌گویم! من در مورد سلامتی شما نگران خواهم بود چراکه می‌خواهم تا جای ممکن و برای زمان بیشتری شما را داشته باشم. هرچند در برخی موارد آثار چنین نگرانی از رفتار و حرف‌هایم برداشت نشده است.

وقتی از این خانه بروم دلتان برایم تنگ خواهد شد. اما به یاد داشته باشید: من هم دلم برای شما تنگ خواهد شد. و این روزها برای همه‌مان به‌خوبی سپری خواهد شد.

 

منبع: سایکالیجی تودی