برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

۴ رفتار که نقاب از چهره حقیقی فرد خودشیفته برمی‌دارد

اگر چند سال پیش از من سوال می‌کردید که آیا تا به حال با فردی خودشیفته رابطه داشته‌ای یا نه، جوابی که به شما می‌دادم این بود که: «هرگز!». او (شوهرم) هیچ یک از مشخصه‌هایی که در افراد خودشیفته شایع است را نداشت، خصوصیاتی از قبیل غرور، لزوم قرار گرفتن در مرکز توجه، اظهارنظر متکبرانه یا عطش رقابت و سبقت جویی. او نه رفتار متکبرانه داشت، نه مرا بازیچه قرار می‌داد و نه فاقد احساس همدلی بود. نمی‌شد او را دارای هیچ‌کدام از ویژگی‌های ذکرشده دانست، در عوض از نظر من او فردی ساکت بود که علاقه چندانی به اجتماعات و اینکه توجه دیگران را به خود جلب کند، نداشت. او به جز موقعیت‌های شغلی توجه چندانی به ظاهر و آراستگی خود نمی‌کرد و تقریبا بی‌خیال بود. او به نحوه هدیه دادن بسیار توجه می‌کرد تا نیازهای مرا پوشش دهد و به نظر من از خلوت خود را بیش از حد از به تعامل با دیگران ترجیح می‌داد و از این بابت زیادی خوشحال به نظر می‌رسید. از نظر شما این مواردی که من ذکر کردم، مشخصات یک فرد خودشیفته است؟ از نظر من که نبود.

او عیب‌های دیگری داشت که من از آن‌ها بی‌خبر بودن و آن زمان کشفشان نکردم و هیچ یک از آن‌ها شبیه تابلوی نئونی نبودند که سر در شخصیت شوهرم چشمک بزند که من نارسیست هستم. (در همین راستا مقاله «درون‌گرایی، خجالتی و حساس بودن و … خود‌شیفتگی پنهان» را مطالعه کنید.)

انسان را در شرایط سخت مثل دعوا باید شناخت!

چیزی که آن زمان من از درک آن عاجز بودن و الان می‌فهمم این است که فرد خودشیفته ذات اصلی خود را در حین دعوا و تعارض نشان می‌دهد. من این نکته را از مطالعه دو کتاب به نام «باز اندیشی در مورد خودشیفتگی» توسط دکتر کریگ مالکین و «خودشیفته» توسط دکتر جوزف بورگو دریافت کردم. هر دو نویسنده تاکید می‌کنند که در حقیقت فرد خودشیفته انسانی زخم‌خورده است که از نظر روحی آسیب‌دیده است. رفتارهایی که او از خود نشان می‌دهد تلاشی برای پنهان کردن یا کاهش درد آن زخم است.

انسان را در شرایط سخت مثل دعوا باید شناخت!

در حین مشاجره یا دعوا که حتی سالم‌ترین افراد وارد حالت تدافعی شده و از خود محافظت می‌کنند، نارسیست‌ها ویژگی‌های خودشیفتگی خود را به شکل تمام و کمال به عرصه نمایش می‌گذارند. نارسیست‌ها به شکلی کاملا آشکار، عدم همدلی خود را که سنگ بنای اصلی خودشیفتگی است، بروز می‌دهند. علت این امر آن است که وقتی فرد خودشیفته احساس خطر می‌کند، پیروزی و موفقیت در محافظت از خود، تمام آن چیزی است که اهمیت دارد و ابدا به عواقبی که چنین رفتاری می‌تواند برایشان در پی داشته باشد، بها نمی‌دهد. تمرکز و اراده یک فرد خودشیفته بر این است که به هر قیمتی پیروز شود.

چه نوع دعوایی شخصیت حقیقی فرد خودشیفته را رو می‌کند؟

جواب این است که هر نوع دعوا از یک کج‌خلقی جزئی تا دعوای دادگاهی سبب آشکار شدن شخصیت اصلی این افراد می‌شود. اگر مورد دومی اتفاق بیافتد به هیچ عنوان انتظار نداشته باشید که فرد خودشیفته به شکل منطقی مباحثه کند و امیدی به میانجیگری وکیل یا قاضی نداشته باشید. در اصطلاح نظامی، سیاست فرد خودشیفته این است که زمین را به آتش بکشد و هر چه در مزرعه است نابود کند تا چیزی پس از عبور او سالم باقی نماند؛ نه رابطه‌ای، نه خاطره‌ای؛ نه احترامی نسبت به تعاملات و روابط گذشته و حاضر نیست هیچ خیری به افرادی که با او دچار تعارض می‌شوند برسد. تمایلی که فرد خودشیفته برای دروغ گفتن دارد بسیار شگفت‌انگیز است و از اینکه کسی پی به دروغ بودن حرف‌هایش ببرد به هیچ عنوان ابایی ندارد. این رفتار در حقیقت عدم همدلی یا به عبارت دیگر، ستایش و محق دانستن خود است. شعار افراد خودشیفته این است: «اینکه تو در مورد من چه فکر می‌کنی، هیچ ربطی به من ندارد.» و واقعا هم همین طور است. (در همین راستا «فرد خودشیفته چگونه فکر می‌کند؟ بررسی از دیدگاه روان‌شناسی بالینی» را مطالعه کنید.)

تفاوت همدلی و دلسوزی

اگر بپذیریم که عدم همدلی یکی از ویژگی‌های اصلی خودشیفتگی است، باید قبول کنیم که هیچ‌کدام تعریف صحیح آن را متوجه نشده‌ایم. بخش عمده‌ای از مشکل بودن فهم آن مربوط به تفاوت بین همدردی/دلسوزی و همدلی است. وقتی دلسوز هستیم، عمدتا از طریق درک ذهنی نسبت به وضعیتی که فرد درگیرش است، احساس بدی پیدا می‌کنیم و ارتباط برقرار می‌کنیم. اما همدلی واکنشی احساسی است که طی آن به شکل حقیقی، برای درک دردی که فرد دیگری با آن روبروست، به شکل صریح رنج او را احساس می‌کنیم. حقیقت این است که اکثر ما در اغلب اوقات همدلی نمی‌کنیم و همه مردم به یک اندازه در داشتن این ویژگی تبحر ندارند.

دقیقا چه چیزی سبب متفاوت بودن افراد خودشیفته می‌شود؟

جواب این است که آن‌ها خود را به معنی واقعی کلمه، مستثنی و سوا می‌دانند. مسئله فقط این نیست که فرد خودشیفته نسبت به دیگران و درد و رنج آن‌ها احساسی ندارد، بلکه آن‌ها از نظر سطح ارتباط و توافق با دیگری کاملا بیگانه هستند. از آنجایی که شما می‌توانید در سطح بسیار تصنعی و سطحی دلسوزی کنید (مثلا اینکه در مبلغی به حساب خیریه واریز کنید؛ یا در جابجایی وسایل همسایه کمک کنید؛ وکیل خود را به فردی که نیاز دارد معرفی کنید) بسیاری از افراد خودشیفته به نظر کاملا دلسوز می‌رسند؛ چرا که دوست دارند در نظر دیگران انسان خوبی جلوه کنند. از همه مهم‌تر اینکه، دوست دارند به خود این اطمینان را بدهند که آدم‌های خوبی هستند. اما همدلی یک مسئله کاملا متفاوت است.

تفاوت همدلی و دلسوزی

در ادامه به چهار رفتاری که ممکن است شخصیت واقعی فرد خودشیفته‌ای که با او سر و کله می‌زنید را آشکار کند، می‌پردازیم:

۱. بازی عاطفی «سیب‌زمینی داغ» را انجام می‌دهند.

بازی سیب‌زمینی داغ یک بازی جمعی است که حلقه‌ای از افراد طی پخش موسیقی، چیزی مثل لوبیا یا سیب‌زمینی را دست به دست می‌کنند و با قطع شدن موسیقی، لوبیا دست هر کسی باشد، می‌سوزد و از بازی خارج می‌شود.

این نام‌گذاری در کتاب دکتر کریگ مالکین و برای شناسایی رفتار افراد خودشیفته مطرح‌شده است. دکتر مالکین از اصطلاح «سیب‌زمینی داغ» برای مشخص کردن نوعی از فرافکنی استفاده می‌کند. این سناریو را در نظر بگیرید: سعی شما بر این است که در مورد بی‌خیالی و فقدان ارتباط با همسرتان گفتگو کنید و او در جواب می‌گوید که او بی‌تفاوت نیست و صرفا نمی‌خواهد به عصبانیت و خشم شما واکنش نشان داده و مدام شکایت کند. واقعیت این است که گفته‌های شما به شکل آشکار او را تحریک می‌کند و عضلات فک او به هم فشرده می‌شود و هر آن ممکن است به لرزه بیافتد، اما او به جای پذیرش احساسات خود، آن‌ها را به شما نسبت می‌دهد. (این سناریو با دیدگاه دکتر مالکین مبنی بر پنهان کردن زخم‌های درونی که یکی از انگیزه‌های اصلی فرد نارسیست است، همخوانی دارد.) البته این امکان وجود دارد که در ادامه و در نهایت به شما احساس خشم دست دهد، هر چند که از اول چنین حسی نداشته باشید. بازی سیب‌زمینی داغ این امکان را برای افراد خودشیفته فراهم می‌کند تا در رابطه، دست بالا را در اختیار داشته باشند.

از آنجایی که فرد خودشیفته حقیقتا علاقه‌ای به آنچه شما فکر یا احساس می‌کنید، ندارد – یا علاقه‌ای به بهبود روابط ما بین خود و شما ندارد – تداوم بازی سیب‌زمینی داغ به ضرر شما تمام خواهد شد، به خصوص اگر او برایتان اهمیت داشته باشد. در چنین شرایطی و تحت این بازی احتمالا شما احساس گناه خواهید کرد: «حق با اوست و او مرتکب اشتباهی نشده است، این من بودم که عصبانی شدم!» این بازی را آن‌قدر ادامه خواهید داد که در نهایت متوجه ماهیت واقعی این بازی بشوید.

اجازه دهید تجربه شخصی خود از بازی سیب‌زمینی داغ را بیان کنم: اگر چه این افراد به شکل آگاهانه، برای بازیچه قرار دادن شما چنین بازی را راه می‌اندازند، اما این امکان نیز وجود دارد که چنین رفتاری برآمده از بخش ناخودآگاه فرد نارسیست باشد. در هر صورت نتیجه این بازی همانی است که فرد خودشیفته انتظار دارد: مقصر همیشگی شما هستید، نه او. عدم توانایی و تمایل به پذیرش مسئولیت عملکرد، رفتار و کلماتی که از دهانشان خارج می‌شود در هر شرایطی از ویژگی‌های بارز خودشیفتگی است.

۲. اگر خواسته‌ای از آن‌ها داشته باشید، عقب‌نشینی کرده و حمله می‌کنند.

در نظر برخی افراد بدترین و سمی‌ترین الگوی موجود در رابطه‌ها تقاضا / عقب‌نشینی است و دلیل خوبی برای این موضوع دارند: این موضوع بخش انتهایی مارپیچی است که غالبا منتهی به شکست یک رابطه می‌شود. آنچه اتفاق می‌افتد این است که یک شخص (معمولا زن و نه همیشه) تقاضایی برای رفع یا رسیدگی به یک مسئله مطرح می‌کند و همسرش هم از نظر جسمی و هم عاطفی عقب‌نشینی می‌کند و درون قلعه دفاعی با بازوانی قلاب شده در هم پناه می‌گیرد. این الگو از آنجایی سمی است که رفته‌رفته شدت بیشتری پیدا می‌کند؛ فردی که درخواستی دارد و نیازهایش نادیده گرفته می‌شود به مرور زمان صدایش بالاتر می‌رود و ناامیدتر می‌شود. البته این بدان معنی است که فرد عقب‌نشینی کننده نیز به همان میزان تلاش خود برای مقاومت را افزایش می‌دهد. هر دو طرف احساس آزردگی و مظلوم واقع شدن می‌کنند.

فرد خودشیفته به بازی سیب‌زمینی داغ عادت دارد و این بدان معنی است که او در مقام عقب‌نشینی، یا منکر وجود مسئله می‌شود یا به شدت پرخاشگر شده و همسرش را به این دلیل که چنین خواسته‌ای داشته سرزنش می‌کند و آن خواسته را همچون نشانه‌ای بر نقص مخاطب، بر سرش می‌کوبد. خصوصیت بازی سیب‌زمینی داغ با این الگوی رفتاری سمی می‌تواند ترکیب شود. در حالت ترکیبی هم نه تنها شریک زندگی‌اش را به زیر می‌کشد که در چنین حالتی راحت‌تر و بیشتر می‌تواند همسرش را بازیچه قرار دهد و تمام مشکلات را گردن او بیاندازد.

تلافی و کینه‌جویی حداکثری فرد خودشیفته

۳. تلافی و کینه‌جویی حداکثری فرد خودشیفته

به گفته دکتر جوزف بورگو، این ویژگی از خصوصیات اصلی خودشیفتگی است. صادقانه بگویم، توضیحی که دکتر بورگو در مورد این خصوصیت می‌دهد باعث شد که من بعد از این همه مدت به این نکته پی ببرم که با یک فرد خودشیفته ازدواج کرده‌ام. این موضوع را از ذهنتان خارج کنید که بخواهید بین خواسته‌های خود و او مصالحه کنید و هر کدام یک قدم برای دیگری بردارید و انتظار داشته باشید که بتوانید اختلافات خود را حل کنید، هیچ‌کدام از این موارد با کینه‌جویی یک فرد خودشیفته سازگاری ندارد و اگر خیلی خوش‌شانس باشید کارتان به دادگاه و وکیل خواهد کشید. دروغ در نزد فرد خودشیفته همچون تیری است که در کمان کرده و می‌اندازد و برایش اهمیتی ندارد که دروغ‌هایش چقدر ظالمانه هستند. شاید قابل‌توجه‌ترین چیزی که یک فرد نارسیست به دنبال آن است این است که فارغ از هر گونه شرایطی، خود را قربانی بی‌عدالتی جلوه دهد و نه به عنوان فردی که دنبال انتقام یا پیروزی است. دکتر بورگو در کتابش این‌گونه می‌نویسد:

«به خاطر تحریف و حالت تدافعی که او نسبت به واقعیت دارد، فردی که دچار خودشیفتگی مفرط است، دروغ‌هایی را که به خود و دیگران می‌گوید، باور می‌کند. چنین فردی خود را دروغ‌گو نمی‌داند؛ بلکه خود را به عنوان مدافع حقیقت تلخی که تنها خود قادر به دیدن آن است، می‌بیند.»

همین‌طور دکتر بورگو خاطرنشان می‌کند که ممکن است فرد خودشیفته و انتقام‌جو به نحوی مقدمه و مؤخره بچیند که بر خلاف اینکه گفته‌هایش همه دروغند، اما در ظاهر حرف‌هایش منطقی به نظر برسد. این شخص هر آنچه از دستش برآید برای عیب‌جویی از شما انجام می‌دهد. مثلا پشت سر شما شایعه‌سازی می‌کند و آبروی شما را لکه‌دار می‌کند. این امر مبارزه با او در محل کار، جمع، درون خانواده و به ویژه در یک دادگاه قانونی را دشوار می‌کند. در رفتار آن‌ها هیچ قانونی مبتنی بر رفتار آبرومندانه تعریف نشده است.

فریبکاری فرد خودشیفته و کینه‌جو حتی می‌تواند افراد توانمند و باهوشی مثل وکلای دادگستری و قاضی‌ها را نیز درگیر کند. اغلب ما باور نداریم که هر کلامی که از دهان کسی بیرون می‌آید دروغ باشد به خصوص زمانی که امکان لو رفتن آن دروغ بسیار راحت است. داشتن چنین دیدگاهی به نفع فرد خودشیفته تمام می‌شود: سخنان او تماما علیه شماست و اینکه توجهات منفی زیادی را به خود جلب کند، برایش به هیچ وجه مهم نیست.

۴. بی‌تفاوتی نسبت به پیامدهای عاطفی رفتار خود

اگر بخواهم تجربه شصت‌ساله خود از زندگی را بیان کنم، باید بگویم که اغلب افراد در موقعیت مبارزه طوری عمل می‌کنند که در نهایت کمترین تعداد ارتباطات و روابط شخصی خود را از دست بدهند. اکثریت مردم می‌خواهند این احساس را داشته باشند که تحت هر شرایطی رفتاری خوب و منطقی داشته‌اند. این یکی از دلایلی است که واسطه‌گری بین طرفین دعوا موثر واقع می‌شود، اما این موضوع در مورد فرد خودشیفته کینه‌جو که اهمیت کمتری به این موضوع می‌دهد صادق نیست. اینکه تمام مزرعه را به آتش بکشد و زمین سوخته‌ای پس از خود به جای بگذارد برایش جای تامل ندارد. او نابود شدن رابطه را همچون هزینه‌ای در نظر می‌گیرد که برای رسیدن به خواسته‌های خود، باید پرداخت.

پی بردن به اینکه شخصی که با او سر و کار دارید احتمالا نارسیست باشد، صرفا به شما این ابراز دانش را می‌دهد که بتوانید رفتار او را تجزیه تحلیل کنید. آگاهی از این که او در حین دعوا و مشاجره چه واکنشی نشان خواهد داد، نه تنها به شما کمک می‌کند که آماده بوده و دارای استراتژی برخورد مناسب باشید، بلکه در نهایت شما را در پذیرش این حقیقت ناراحت‌کننده که مخاطبتان رفتاری آسیب‌زا دارد، یاری می‌کند. احتمالا هیچ روش معقولی برای متوقف کردن این روند باطل وجود ندارد، زیرا فرسوده کردن جان و مال و عمر شما بخشی از سیاست به آتش کشیدن زمین فرد نارسیست است.

تعجبی ندارد که التیام روحی پس از درگیری با فرد خودشیفته بسیار دشوار، ناامیدکننده و گاهی اوقات تلخ باشد.

 

منبع: سایکالیجی تودی