برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

زندگی پس از افسردگی: احتمال بهبود و شکوفایی مجدد افراد افسرده چقدر است؟

زندگی پس از افسردگی چطور پیش می‌رود؟ با کمال تعجب، بسیار کم به این موضوع پرداخته شده است. بیشتر تحقیقات در زمینه افسردگی بر روی افراد مبتلا به افسردگی متمرکز است. یک مقاله جدید چنین استدلال می‌کند که در تحقیقات قبلی از پتانسیل اطلاعات مربوط به زندگی افرادی که زمانی از بیماری افسردگی رنج می‌برده‌اند و اکنون بهبود یافته‌اند، صرف‌نظر شده است.

پدران ما، افسردگی را همچون مهمانی ناخواسته در نظر می‌گرفتند: فردی اندوهگین که ممکن است با وقوع حادثه‌ای تلخ همچون از دست دادن عزیز یا دل شکستی عمیق در زندگی‌شان ظاهر شود و عجله‌ای برای یافتن درب خروجی خانه نداشته باشد. نسل پیشین ما بدون اینکه خود را از ابتلا به یک بیماری مزمن نگران کنند صرفا به داشتن هم‌دمی بد اعتراف می‌کردند: من از زمان فوت پدرم مقداری افسرده بودم.

هیولای افسردگی

امروزه این شرایط روحی در ادبیات حوزه سلامت به شکلی سیاه‌تر و دائمی‌تر، به هیولایی در سرداب تشبیه می‌شود که روح را به اسارت خود می‌کشد. برای چندین دهه، محققان در مورد انواع مختلف افسردگی، از خفیف تا شدید «درون‌زاد» که یک مورد یاس بسیار نادر و فلج کننده است، بحث کرده‌اند. محققان در صدها مطالعه انجام‌شده، همواره به دنبال نشانه‌هایی بودند که امکان پیش‌بینی روند پیشرفت بیماری افسردگی را داشته و شناسایی بهترین روش‌های بهبود را فراهم سازد. متاسفانه تا به امروز امر درمان بیماری افسردگی، عمدتا یک فرآیند سعی و خطا باقی مانده است. دارویی که به یک فرد کمک می‌کند ممکن است حال دیگری را بدتر کند. همین امر در مورد گفتاردرمانی نیز صدق می‌کند: این روش در برخی بیماران بسیار خوب نتیجه می‌دهد ولی برخی دیگر به‌هیچ‌وجه از این روش جواب نمی‌گیرند.

سایه هیولای افسردگی بر زندگی فرد بیمار

دکتر جاناتان روتنبرگ، استاد روان‌شناسی دانشگاه فلوریدا جنوبی می‌گوید:

«اگر تشخیص پزشک برای وضعیت روحی شما افسردگی باشد، یکی از اساسی‌ترین چیزهایی که می‌خواهید بدانید این است که شانس بازگشت به حالت عادی یا بهبود وضعیتتان چقدر است؟ به احتمال زیاد چنین فکر می‌کنید که اصولا ما روان‌پزشکان باید پاسخی برای این سوال داشته باشیم. به نظرم خجالت‌آور است که بگویم، جوابی نداریم!»

نادیده گرفته شدن اطلاعات مهم در زمینه افسردگی

دکتر روتنبرگ و همکارانش در مقاله‌ اخیرشان که در مجله دیدگاه علوم روان‌شناختی به چاپ رسید چنین اظهار می‌کنند: «در حقیقت، ما در جای اشتباهی به دنبال پاسخ سوال‌ها می‌گردیم. دانشمندان در تلاش برای درک و یافتن پاسخ این سوال که افراد مبتلا به افسردگی چگونه می‌توانند از این وضعیت ناراحت‌کننده رها شوند، تمرکز خود را به‌صورت تمام و کمال بر روی افراد مبتلا به افسردگی گذاشته‌اند و از بررسی و مطالعه گروهی که می‌تواند مسائل زیادی را روشن کند چشم‌پوشی کرده‌اند: افرادی که زمانی از نوعی افسردگی رنج می‌برند اما اکنون کمابیش بهبود یافته‌اند.»

درواقع، به رغم اطمینان از وجود چنین گروهی (هر روان‌پزشک و روان‌شناس افرادی از این گروه را می‌شناسد) اطلاعات مروبط به آن‌ها به‌قدری در تحقیقات نادیده گرفته شده است که تقریبا هیچ آماری از آن در دست نیست: تعداد افراد این گروه چقدر است و با چه کیفیتی به زندگی خود ادامه می‌دهند.

دکتر شری جانسون، مدیر تحقیقات اختلالات شیدایی دانشگاه برکلی کالیفرنیا، می‌گوید: «برای مثال ما می‌دانیم که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی (یک مشکل شدید سلامت روان مادام العمر) پس از درمان و بهبودی زندگی بسیار خوبی دارند به‌گونه‌ای که حتی وارد مشاغل خلاقانه می‌شوند. اما ما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم کدام یک از این بیماران درمان خواهند شد. بنابراین بسیار مهم است که این نوع اطلاعات مرتبط با زندگی افراد پس از درمان داشته باشیم تا بیشتر درباره این گروه بدانیم. در این صورت شاید پزشکان بتوانند احتمال درمان را تا حدودی برای فرد آشکار کنند.»

دکتر روتنبرگ و چند محقق از دانشگاه جورج میسون و دانشگاه فلوریدا جنوبی در مقاله جدید خود اذعان می‌کنند که تلاش آن‌ها برای درک روند بهبود زندگی افراد پس از درمان افسردگی، باعث حیرت‌شان شده است. دوره‌های درمان معمولا شش تا هشت هفته طول می‌کشد و طی این دوره تمام تمرکز روان‌پزشکان بر کاهش علائم منفی مانند احساس بی‌ارزش بودن، خستگی و افکار مرتبط با خودکشی است. اما اینکه در ماه‌ها و سال‌های بعدی چه اتفاقی می‌افتد و چه تحولات مثبتی رخ می‌دهد، تا حد زیادی ناشناخته است.

دکتر نادا استوتلند، روان‌پزشک مرکز پزشکی دانشگاه راش در شیکاگو می‌گوید: «به نظر من در زیر نظر گرفتن افرادی که از افسردگی رهایی یافته‌اند و برای مدت طولانی زندگی سالمی دارند، ایده بسیار خوبی است. اما ممکن است چنین به نظر برسد که این افراد از اول زندگی خوبی داشته‌اند و گویا هیچ مشکلی وجود نداشته است.»

تحقیق جدید در مورد شانس درمان و بهبود افراد مبتلا به افسردگی

مقاله‌ای تحلیلی که توسط همان تیم از محققان انجام گرفت در مجله علوم روانشناسی بالینی منتشر شده است. در این تخقیق از اطلاعات یک نظرسنجی دوره‌ای به نام پیشرفت در میان‌سالی در ایالات‌متحده برای تخمین تقریبی تعداد «نوشکفته‌ها» (یعنی بیماران افسرده بهبود یافته پس از افسردگی) استفاده شده است. در این نظرسنجی که شامل بیش از ۶۰۰۰ نفر افراد ۲۵ تا ۷۵ ساله می‌شد، بیشتر از ۵۰۰ نفر علائم افسردگی را داشتند. محققان بر این باورند که حدود نیمی از افرادی که تشخیص پزشکی افسردگی در مورد آن‌ها داده شده بود در نهایت درمان شدند، به این معنی که حداقل به مدت یک سال فاقد آن درسته از علائم افسردگی بودند که توسط محققان در آن‌ها شناسایی شده بود. یک پنجم این بیماران (در کل ۱۰ درصد) در ده ساله آینده زندگی خود نیز همچنان زندگی خوب و روبه‌پیشرفتی داشته‌اند. معیار سنجش زندگی خوب برای تیم تحقیقاتی این موارد بود: حس و حال افراد چگونه است؟ و چه اندازه چقدر در روابط عاطفی و کاریشان موفق هستند؟

این رقم ۱۰ درصدی بسته به دیدگاه یک فرد، ممکن است ناامیدکننده یا به جهت تشویق بالا محسوب شود. برای مقایسه بهتر باید آمار بهبود افرادی را در نظر گرفت که پس از رهایی از افسردگی به مرحله‌ای از شکوفایی رسیده‌اند که گویی هرگز افسردگی نداشتند: یعنی ۲۰ درصد!

دکتر روتنبرگ می‌گوید: «این بدین معنی است که اگر افسردگی را به دو بخش قسمت کنیم، احتمال قرار گرفتن فرد در گروهی که می‌توانند درمان شده و به سطح سلامتی بسیار خوبی برسند، وجود دارد. اما تا وقتی‌که شواهد بیشتری نداشته باشیم، نمی‌توانیم با اطمینان این موضوع را تایید کنیم.»

برای به دست آوردن شواهد لازم برای تایید این ادعا، بهترین روش این است که زندگی تعداد زیادی از افراد این گروه را که برای سال‌های متمادی از بند افسردگی رها شده و بهبود یافته‌اند را تعقیب کنیم؛ تا تفاوت میان آن ۱۰ درصدی که به مرحله رشد و بالندگی رسیده‌اند و افرادی که نتوانسته‌اند مشخص شود. نویسندگان اذعان می‌کنند که چنین مطالعاتی هزینه زیادی به دنبال خواهد داشت و احتمالا نیازمند همکاری در میان بسیاری از مراکز بالینی بزرگ است.

بااین‌حال، به گفته وینستون چرچیل افرادی که «سگ سیاه» را از پای در آورده‌اند و زندگی کاملی را از نو ساخته‌اند، دانشی جامع دارند که دیگران آن را ندارند. تا زمانی که محققان به‌صورت سیستماتیک و تجربی این مسئله را بررسی نکنند، صرفا می‌توانند درباره ملزومات شکست دادن افسردگی اندیشه کنند.

پاسخ‌هایی که در صورت انجام چنین تحقیقات ادامه داری به دست می‌آید لزوما به یک الگوی ساده منتهی نخواهد شد. ممکن است برخی از افرادی که پس از افسردگی به مرحله رشد می‌رسند تاثیر قرص‌های روزانه را شگفت‌انگیز بدانند و احتمالا برخی دیگر گفتاردرمانی هفتگی را نجات بخش خود زندگی خود بدانند. در این میان داشتن دوستان خوب، فرصت‌های خوب و ژن‌های خوب به‌احتمال‌زیاد نقش مهمی در این یافته‌ها خواهند داشت. به‌احتمال بسیار زیاد، خیلی از افراد روش‌های خاصی کشف کرده‌اند، نوعی از خوددرمانی روزانه و یا کاری معمولی که در هیچ کتابچه راهنمای، کتاب درسی یا مقاله‌ای ذکر نشده است.

دکتر روتنبرگ گفت: «اگر این احتمالات درست باشد، پی بردن به نتایج چنین تحقیقاتی که در آینده انجام می‌گیرد، هیجان‌انگیز خواهد بود. انجام مطالعه و بررسی رفتار و زندگی گروه افراد نوشکفته، نه‌تنها باعث افزایش امیدواری افراد مبتلا به افسردگی می‌شود که ممکن است روش‌های جدیدی و گاها بسیار ساده‌ای را بتوان به افراد پیشنهاد کرد که به دردشان بخورد.»

دکتر استوتلند، روان‌پزشک ساکن شیکاگو، می‌گوید:

«واقعیت این است که افسردگی می‌تواند مزمن و عود کننده باشد، اما به این معنی نیست که مردم محکوم این تشخیص باشند. من هرگز به بیماران نمی‌گویم که بیماریشان قابل درمان نیست. در عوض می‌گویم که به احتمال زیاد حالشان بهتر خواهد شد و معتقدم که بیشتر همکارانم هم همین کار را انجام می‌دهند.»

شاید کشف و روند قانونی سازی داروی کتامین بتواند شانس بهبود افراد متبلا به افسردگی را به شکل قابل توجهی افزایش دهد. در همین راستا مقاله «کتامین روشی انقلابی برای درمان افسردگی» را مطالعه کنید.

 

درباره نویسنده:

بندکیت کری گزارشگر علمی است که از سال ۲۰۱۴ برای نیویورک تایمز مقاله می‌نویسد. او همچنین سه کتاب «چگونه ما می‌آموزیم» در مورد علم شناختی یادگیری نوشته است. «آمپول سمی» و «جزیره ناشناخته‌ها» را برای دانش آموزان راهنمایی به‌عنوان کتاب علمی تخیلی نوشته است.

منبع:

www.nytimes.com/2018/10/22/health/depression-treatment-research.html