برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

فرد خودشیفته چگونه فکر می‌کند؟ بررسی از دیدگاه روان‌شناسی بالینی

آیا کلمه خودشیفتگی بیش‌ازحد مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ آیا نیازی هست که درکی عمیق‌تر از چندوچون این رفتار و اینکه چرا این‌قدر آسیب‌زا و گاها خطرناک است، داشته باشیم؟ ازآنجایی‌که به مدت ۲۵ سال این اختلال رفتاری را موردمطالعه قرار داده‌ام و تعداد افراد زیادی را معالجه کرده‌ام که از رابطه با یک فرد خودشیفته جان سالم به در برده‌اند، به شخصه دیده‌ام که یک نارسیست در نگاه اول چقدر بی‌آزار و دوست‌داشتنی به نظر می‌رسد و در نهایت تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد. اگر چه برخی از ویژگی‌های افراد خود‌شیفته از جمله لاف‌زنی برای پنهان کردن احساس عزت‌نفس پایین خودشان بوده و واقعا اهمیت چندانی ندارند. اما این افراد ویژگی‌های دیگری هم دارند که باعث می‌شود به دیگران آسیب زیادی بزنند.

بررسی جزءبه‌جزء خودشیفتگی از دیدگاه بالینی و با استفاده از کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی اهمیت فراوانی دارد. در این راهنما و در قسمت اختلال شخصیتی برای خودشیفتگی ۹ ویژگی ذکر شده است که آن‌ها را با مثال توضیح می‌دهم:

۹ ویژگی منتسب با خودشیفتگی

۱. فرد احساس می‌کند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است: در موفقیت‌ها و استعدادهایش اغراق می‌کند و انتظار دارد که بدون دستاوردهای متناسب به عنوان فردی ممتاز شناخته شود.

همه ما افراد متکبر را می‌شناسیم و اغلب اوقات متوجه این نکته می‌شویم که هنگام لاف زدن، در حقیقت در حال پنهان کردن ضعف‌ها و روحیه شکننده خود هستند. افراد با اعتمادبه‌نفس که تصویر قدرتمندی از خود دارند، فارغ از اینکه افرادی بسیار مصمم باشند یا نه نیازی به لاف زدن ندارند. برای من جالب‌ترین نکته این ویژگی آن است که فرد خودشیفته بدون کسب دستاورد متناسب، انتظار دارد به عنوان فردی ممتاز و نخبه شناخته شود. این نوع طرز تفکر وقتی یک خودشیفته می‌گوید، «به من نگاه کن، من بهتر از تو هستم! من بزرگ‌تر و قدرتمندتر هستم و ممکن است از آن علیه تو استفاده کنم!» می‌تواند برای دیگری آسیب‌زا باشد. به خصوص در روابط زوجین یا کودک و والد، این ویژگی می‌تواند آزاردهنده و آسیب‌زا باشد.

برای مثال، جَک معتقد است که باهوش‌تر از همسر یا هر یک از ۵ فرزند خود است. بنابراین از نظر او، این‌که اعضا خانواده‌اش چه‌کاری را به انجام می‌رسانند یا چه دیدگاهی در مورد موضوعات دارند اهمیتی ندارد و همواره به آن‌ها یادآوری می‌کند که صلاحیت لازم را نداشته و کارشان به اندازه کافی خوب نیست: «خیلی عالیه که بالاخره تو هم عضو تیم دومیدانی مدرسه شدی، اما وقتی من سن تو بودم، دونده مسابقات ماراتن بودم!»

۲. غرق در خیالات مربوط به موفقیت، قدرت، استعداد و زیبایی بی‌حدوحصر خود بوده و در مورد عشق ایده‌آل خود خیال‌پردازی می‌کنند.

این مورد چگونه می‌تواند مضر باشد؟ طرز فکر فرد خودشیفته این‌گونه است که «همه‌چیز راجع به من است» و «تو اهمیتی نداری».  چنین دیدگاهی آن‌ها را ملزم می‌کند تا از همه لحاظ برتر و پیروز باشند. آن‌ها تا آنجایی به شما کمک می‌کنند که بتوانید در رسیدن به آن کمال و ایده‌آل ذهنی خود یاری‌شان کنید. اما اگر بخواهید بالادست آن‌ها بلند شوید، مشکل شروع می‌شود! شما نمی‌توانید از آن‌ها سبقت بگیرید وگرنه پله به پله شما را پایین می‌کشند. آن دل مشغولی که به تصویر خیالی از خود دارند، انرژی فراوانی از آن‌ها گرفته و در یک رابطه باعث ایجاد مشکلات فراوانی می‌شود.

برای مثال: باب برای داشتن و حفظ تناسب‌اندام خود در حد ایده‌آل، هر روز صبح باید پیاده‌روی کند و در این مورد هیچ استثنائی قائل نمی‌شود، حتی وقتی که همسر یا بچه‌هایش بیمار شده و به کمک او احتیاج داشته باشند.

۳. فرد خود‌شیفته معتقد است که انسانی خاص و منحصربه‌فرد است و تنها افراد خاص و رده‌بالا (یا نهادهای خاصی) هستند که می‌توانند با او ارتباط بگیرند و درکش کنند.

شاید با خود بگویید که چه کسی اهمیت می‌دهد که شخص خود‌شیفته خود را فردی خاص بداند یا نه؟ اما داشتن چنین طرز تفکری باعث می‌شود فرد خودشیفته صرفا دستاوردهای افراد را در نظر بگیرد و اهمیتی برای خود شخص قائل نباشد. ورد زبان فرد خودشیفته این است که ارزش فردی شما به خاطر دستاورد شماست نه به خاطر وجود خودتان. من این ویژگی را اغلب در موارد طلاقی که با ناسازگاری فراوان همراه است مشاهده کرده‌ام که در آن، یکی از زوجین خودشیفته بوده است.

برای مثال هنگامی‌که فرد خودشیفته برای کودک خود دنبال مشاور می‌گردد، صرفا برای سوابق دانشگاهی معتبر ارزش قائل می‌شود و توانایی و تجربه واقعی درمانگر را مدنظر قرار نمی‌دهد.

این ویژگی در میان خودشیفته‌ها شایع است که هویت و شخصیتی که برای دوستانشان قائل هستند به خاطر دستاوردهایشان است و نه به خاطر خودشان. چنین دیدگاهی باعث به وجود آمدن یک ارتباط صمیمی نمی‌شود و صرفا چون فلان دوستشان دکتر است برای او ارزش قائل می‌شود. در روابط سالم در درجه اول شما به جهت ویژگی‌های شخصیتی دوستانتان برای آن‌ها ارزش قائل می‌شوید.

نیاز فرد خودشیفته به تحسین

۴. نیاز به تحسین بیش‌ازحد دارد.

تمامی افرادی که به ‌صورت بالینی با آن‌ها کار کرده‌ام؛ چه افرادی که توسط والدین خودشیفته بزرگ شده باشند و چه آن‌هایی که در رابطه‌ای عاشقانه با یک نارسیست بوده‌اند، همگی از این ارتباط اظهار خستگی کرده‌اند. به این دلیل که فرد خودشیفته همانند یک کشتی خالی از احساسات است که مدام با تحسین و ستایش باید سوخت‌گیری شود. اگر با چنین فردی در رابطه باشید به سرعت پیر و فرسوده می‌شوید. رابطه شما اصلا متقابل نخواهد بود و نیازهایتان برآورده نمی‌شود.

۵. خود را محق دانسته و انتظاراتی غیرمنطقی مبنی بر اجابت خودکار خواسته‌های خود از مخاطب دارند.

این‌که فرد خودشیفته خود را مستحق می‌داند باعث دشواری تعامل با آن‌ها می‌شود چرا که هیچ جایی برای برآورده شدن نیازهای دیگری در یک رابطه باقی نمی‌گذارد. نیازهای فرد خودشیفته در اولویت قرار دارد. آن‌ها احساس می‌کنند که سزاوار رفتاری هستند که با پادشاهان می‌شود و اگر همکاری نکنید، احتمالا برای آنکه به شما آسیب بزنند، شما را به باد اهانت و انتقاد می‌گیرند و از قدردانی کردن از شما امتناع می‌کنند. این مورد قاتل رابطه است.

۶. از روابط میان فردی بهره‌برداری کرده و برای رسیدن به اهداف خود از دیگران سوءاستفاده می‌کنند.

اینجا نیز از نظر فرد خودشیفته، شخص دیگر هیچ اهمیتی ندارد. موضوع فقط حول این مورد است که دیگری تا چه اندازه می‌تواند فرد خودشیفته را برای رسیدن به هدفش کمک کند. نارسیست این‌گونه فکر نمی‌کند که برای رسیدن به اهداف خود در حال سوءاستفاده از دیگران است، بلکه از نظر او دیگران خودشان این کارها را برای او انجام می‌دهند. اگر فکر می‌کنید اسم چنین تعاملی را می‌توان رابطه گذاشت بهتر است نگاهی مجدد به تعریف رابطه داشته باشید. فرد خودشیفته به هیچ‌کسی به خاطر شخصیت و وجود خودش ارزش و بها نمی‌دهد و عشق نمی‌ورزد.

مثال: مری تنها وقتی به دوستش بتی که متخصص پوست است زنگ می‌زند که صورتش جوش زده باشد.

۷. فقدان همدلی؛ مایل نیست احساسات و نیازهای دیگران را بشناسد یا با آن‌ها ارتباط برقرار کند.

فقدان همدلی یک ویژگی اساسی در خودشیفتگی است. بدون همدلی، چگونه می‌توان یک کودک را دوست داشت، پیوند برقرار کرد یا دل‌بسته او شد؟ اگرچه می‌توان به صورت تصنعی عشق ورزید اما این کار برای مدت طولانی امکان‌پذیر نیست. آیا تابه‌حال با افرادی همدل و مهربان روبرو شده‌اید که به محض اینکه اوضاع بر وقف مرادشان پیش نرود شروع به انتقاد و حمله کنند؟ یا دوستی داشته‌اید که نتواند خود را با احساسات شما وفق دهد و همواره مکالمه را به سمت مسائل خودش سوق دهد؟

مثال: وقتی به مادرتان می‌گویید که قرار است از همسرتان طلاق بگیرید او به جای همدلی با درد و ناامیدی که متحمل می‌شوید، بیشتر نگران این است که خانواده یا همسایگان در این مورد چه خواهند گفت؟ دردناک‌ترین مسئله در داشتن والدین یا همسر خودشیفته پی بردن به ناتوانی آن‌ها در عشق ورزیدن است. مطمئنا چنین لحظه‌ای خردکننده و بسیار دردناک است.

حسادت افراد خودشیفته به دیگران

۸. غالبا به دیگران حسادت می‌کند یا معتقد است که دیگران نسبت به او حسادت می‌کنند.

ازآنجایی‌که افراد خودشیفته خود را ورای زندگی تصور می‌کنند، به خیالشان دیگران باید نسبت به آن‌ها حسادت کنند. اما آنچه بیشتر مشهود است، حسادت خودشان به افرادی دیگر است که در هر زمینه‌ای از آن‌ها سبقت گرفته است. آن‌ها چگونه در قبال حسادتی که نسبت به دیگران دارد چه برخوردی دارند؟ آن‌ها تلاش می‌کنند تا از طریق انتقاد مداوم، اسم گذاشتن و شایعه‌پراکنی در مورد افراد موفق‌تر آن‌ها را پایین کشیده و در همان حین خود را بالا بکشند.

مثال: لیندا نسبت به همکار جذاب خود، سامانتا، حسادت می‌کند. بنابراین لیندا شایعه‌ای را مبنی بر اینکه او دچار مریضی خاصی است، پخش کرد تا خللی در شهرت و محبوبیت او به وجود بیاورد.

۹. از خودشان رفتارهای متکبرانه یا نگرشی همراه با غرور نشان می‌دهد.

چنین رفتاری صرفا پوششی برای پنهان کردن ضمیر شکننده و اعتمادبه‌نفس پایین آن‌هاست. اگرچه از ظاهر امر چنین به نظر می‌رسد که افراد خودشیفته خیلی خودشان را قبول دارند، اما شاید حقیقت چیز دیگری باشد و از خودشان نفرت داشته باشند و برای اینکه احساس بهتری در مورد خودشان پیدا کنند، مجبور به پایین کشیدن دیگران باشند. اگرچه اصولا زندگی کنار یک فرد مغرور دشوار است، ولی این ویژگی نسبت به دیگر خصوصیات فرد خودشیفته اذیت کمتری دارد، مگر اینکه فرد خودشیفته از این خصوصیت به عنوان ابزار قضاوت مداوم و برای ضربه زدن به دیگری استفاده کند.

درک این نکته مهم است که خودشیفتگی یک اختلال طیفی است، یعنی ممکن است فرد دارای چند ویژگی از خصوصیات ذکر شده باشد یا با دارا بودن تمام خصوصیات، دچار اختلال شخصیتی خودشیفتگی تمام‌عیار باشد. همه افراد ممکن است در برهه‌ای از زمان برخی از خصوصیات مذکور را از خود بروز دهند، اما هنگامی ‌که این خصوصیات به شکلی دائمی ظهور کنند، روابط را خراب کرده و با آسیبی که به دیگران می‌رسانند، خطرناک می‌شوند.

از خصوصیات دیگری که می‌توان برای فرد خودشیفته برشمرد، عدم پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری است، بنابراین همیشه دیگری را مقصر دانسته و مورد سرزنش قرار می‌دهند. به علاوه افراد نارسیست احساسات درونی خود را به دیگران نسبت می‌دهند. هر دوی این موارد برای اطرافیان فرد نارسیست ناامیدکننده هستند. این امر باعث ایجاد شک و تردیدی فلج‌کننده در کودک، همسر و یا دوست فرد خودشیفته شده و باعث می‌شود که مخاطب او همیشه در لاک دفاعی فرو رفته و منتظر لحظه دیگری بشود که فرد خودشیفته تقصیر مشکل پیش آمده را به گردن او بیندازد. از نظر مخاطب یک فرد خودشیفته چنین به نظر می‌رسد که انتساب احساسات، به صورت ناگهانی و بی‌دلیل صورت می‌گیرد. ازآنجایی‌که این افراد فاقد کنترل بر روی هیجانات خود هستند، احساساتشان را بر روی دیگران قی می‌کنند. به همین دلیل است که در قربانیان افراد خودشیفته شاهد حالت گوش‌به‌زنگ بودن و تمایل به بروز بسیاری از علائم اختلال استرس پس از سانحه / آسیب (PTSD) روانی هستیم.

در همین راستا مقاله «۷ روش خودشیفته‌ها برای کنترل و سوء‌استفاده از رابطه» را مطالعه کنید.

 

منبع: سایکالیجی‌تودی