برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

یک سایکوپس چطور مبدل به یک قاتل سریالی می‌شود؟

این نقل‌قول‌ها که چکیده حرف‌های یک قاتل سریالی به نام تد بانی است، خلاصه‌ای از ویژگی‌های اصلی یک سایکوپس (روان‌آزار) است: فردی سنگدل، استثمارگر با عواطفی زمخت، تمایلات آنی و فقدان احساس گناه و پشیمانی.

«چرا افراد باید بخواهند با یکدیگر دوست شوند؟ برایم سوال است که چرا مردم جذب یکدیگر می‌شوند؟ مفهوم تعاملات اجتماعی برای من روشن نیست.»

«من به خاطر هیچ‌چیزی احساس گناه نمی‌کنم. برای افرادی که احساس گناه می‌کنند متاسفم.»

«من سردترین آدمی هستم که چشمان کسی ممکن است در زندگی‌اش ببیند. مردم و عواطف آن‌ها پشیزی برای من اهمیت ندارند.»

سایکوپاتی محصول نقص ژنتیک یا تربیت غلط؟

دلیل ابتلای فرد به بیماری روان‌آزار روشن نیست. ما حتی نمی‌توانیم به این سوال پاسخ دهیم که آیا روان‌آزاری محصول نقص ژنتیکی است یا نحوه تربیت؟ یکی از بهترین منابع اطلاعاتی برای تحقیق در مورد اینکه این صفات برآمده از عیب‌های مادرزادی هستند یا خیر، مطالعه در مورد دوقلوهای مینه‌سوتا است که از هم جدا شده‌اند. تحقیق بر روی دوقلوی مینه‌سوتا، پروژه‌ای است که در ابتدا توسط استاد روان‌شناسی پرفسور توماس جوزف بوچارد آغاز شد. نتایج مطالعات دوقلوی مینه‌سوتا نشان می‌دهد که ۶۰ درصد از خصوصیات روان‌آزاری از طریق وراثت پیدا می‌کنند. این درصد بالا بدین معنی است که صفات سایکوپاتی بیشتر به DNA مرتبط است تا نحوه تربیت. مطالعاتی که اخیرا بر روی دوقلوها انجام گرفته است نشان می‌دهد که شباهت ژنتیکی دوقلوهای همسان به‌اندازه‌ای نیست که قبلا تصور می‌شد. اگرچه در طول مراحل اولیه رشد جنین، تنها چندین هزار جهش ژنتیکی اتفاق می‌افتد، اما احتمالا این جهش‌ها در طول سالیان چندین برابر می‌شوند و منجر به اختلاف ژنتیکی گسترده‌ای بین دوقلوهای همسان می‌شوند. لذا این احتمال وجود دارد که ویژگی‌های سایکوپاتی تا حد زیادی تابعی از ژنتیک باشند.

تفاوت عملکرد مغز فرد عادی و فرد سایکوپس

کاهش ارتباط دو بخش مغز افراد سایکوپس

اگر صفات روان‌آزاری به دلیل مشکلات ژنتیکی به وجود آیند، باید انتظار وجود برخی حالت‌های غیرطبیعی را در مغز داشته باشیم، چراکه اولین نشانه‌های روان‌آزاری در مغز ظاهر می‌شود. مطالعه‌ای که اخیرا در دانشگاه ویسکانسین، انجام گرفته است، برخی از این ناهنجاری‌های مغزی را کشف کرده است. اسکن‌های مغزی که از افراد سایکوپس مجرم انجام گرفته، نشان داده است که روان‌آزاری به علت کاهش ارتباط بین آمیگدال (یک ساختار تحت قشر مغزی که محرک‌های منفی را پردازش می‌کند) و قشر پیش‌پیشانی بطنی مغز به نام (vmPFC) (یک منطقه از قشر در جلو مغز است که پاسخ‌های دریافتی از آمیگدال را تفسیر می‌کند) به وجود می‌آید. هنگامی‌که ارتباط بین این دو بخش مغز کم باشد، محرک‌های منفی ایجادشده در آمیگدال به‌عنوان احساسات منفی شدید تعبیر نمی‌شوند. این یافته‌ها با تصوری که ما از روان‌آزاری داریم همخوانی خوبی دارد. افراد روان‌آزار اگر هنگام ارتکاب جرم لو بروند، به‌هیچ‌عنوان احساس شرمساری و دستپاچگی نمی‌کنند. این افراد هنگام مشاهده شخصی که دارد زجر می‌کشد، احساس ناراحتی نمی‌کنند. اگرچه این افراد می‌توانند درد جسمی را حس کنند اما در شرایطی نیستند که از آسیب‌های روحی، رنج ببرند.

مطالعه ویسکانسین نشان می‌دهد که بین روان‌آزاری مجرمانه و ناهنجاری مغزی ارتباطی وجود دارد. ازآنجاکه در اغلب افراد مجرم سایکوپس منشا پیدایش این ناهنجاری مغزی وقوع حادثه‌ای ناگهانی نیست، لذا می‌توان استدلال کرد که ریشه مشکلات روان‌آزاری در DNA نهفته است.

بااین‌حال، این مطالعه جامع نبوده و از برخی جهات محدودیت‌هایی داشته است. در این مطالعه تنها روان‌آزارهای مجرم موردبررسی قرار گرفته‌اند. مشخصا همه روان‌آزار‌ها جنایتکار نیستند. بیشتر سایکوپس‌ها افرادی سوءاستفاده کننده، پرخاشگر و دارای رفتارهای هیجانی هستند که فاصله زیادی با رفتارهایی دارند که جنایت‌کارانه محسوب می‌شوند. هنوز مشخص نیست که آیا میزان ارتباط آمیگدال و vmPFC مغز روان‌آزارهای غیر مجرم، مانند همتایان جنایتکار خود دچار کاهش می‌شود یا نه؟ محدودیت دیگری که این مطالعه دارد آن است که نشان نداده است آیا کاهش ارتباط بین آمیگدال و vmPFC صرفا یک ناهنجاری مختص روان‌آزاری است یا به طیف دیگری از مشکلات جدی سلامت روان ازجمله اسکیزوفرنی پارانوئید و یا انحرافات شدید جنسی هم می‌تواند مرتبط باشد؟

اگرچه مطالعه ویسکانسین، دلیل احتمالی بروز خصوصیات سایکوپاتی در مجرمان خطرناک را آشکار می‌کند، اما مسئله همچنان مبهم است. ما دلیل این کاهش ارتباط در سیستم عاطفی را نمی‌دانیم. دلیل آن می‌تواند نقص عملکرد انتقال‌دهنده‌های عصبی باشد. یا به دلیل نوعی بیماری مخرب باشد که منجر به کاهش ماده سفید مغز شود که عامل ارتباط بین نورون‌ها است. پاسخ به اینکه چه چیزی باعث کاهش میزان ارتباط در سیستم عاطفی مغز می‌شود، می‌تواند به برخی از سوالات بزرگ‌تر در مورد روان‌آزاری پاسخ دهد؛ برای مثال: آیا این اختلال می‌تواند تا حدودی ناشی از عوامل محیطی (اجتماعی) باشد یا به‌طور کل تحت تاثیر ژنتیک به وجود می‌آید؟

عوامل اجتماعی موثر در سایکوپاتی

عوامل اجتماعی موثر در روان‌آزاری

فاکتورهای اجتماعی در بروز این اختلال تا حدودی (حتی اگر کم باشند) موثر هستند. اما محققان پس از سال‌ها تحقیق بر روی مغز سایکوپس‌ها از یافتن عوامل موثر در شکل‌گیری چنین رفتارهایی ناتوان بوده‌اند. بدرفتاری یا بی‌توجهی که از سنین کودکی صورت گیرد اغلب منجر به پیدایش اختلال استرس پس از ضربه روحی (PTSD) یا فوبیا می‌شود (مثلا فوبیای انجام تعهدات). اما اختلالات مربوط به اضطراب، معمولا با ارتباط بیشتر بین آمیگدال و vmPFC یا اختلال عملکرد vmPFC همراه است که باعث می‌شود vmPFC نتواند اطلاعات منفی دریافتی از آمیگدال را به‌طور مناسب تعدیل کند. مطمئنا اینکه یک فرد روان‌آزار در کودکی مورد بدرفتاری یا بی‌توجهی قرار گرفته باشد، می‌تواند در انجام رفتارهای مجرمانه دخیل باشد، اما احتمالا در پیدایش اختلال سایکوپاتی موثر نیستند. اگرچه در لیست قاتلان سریالی افرادی مانند چارلز مانسون وجود دارند که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، اما در ادامه این لیست قاتلان سریالی زیادی هم داریم که کودکی نرمالی را پشت سر گذاشته‌اند. قاتلان سریالی مشهوری مانند تد باندی، جف داهمر و دنیس رادر در خانواده‌های سالمی بزرگ شده‌اند که اعضای خانواده مراقب آن‌ها بوده‌اند.

عدم درک مبانی اخلاقی قوانین توسط فرد سایکوپس

السا ارمر و کنت کیهل از دانشگاه نیومکزیکو، دریافتند که سایکوپس‌ها علی‌رغم درک کامل قوانین، به دلیل عدم درک دلایل اخلاقی، در پیروی از قوانین مشکل دارند. به نظر می‌رسد زمخت بودن عواطف آن‌ها مانع پیروی آن‌ها از قوانین می‌شود. اما این مشکل قابل‌رفع است. برای مثال ما می‌دانیم که افراد مبتلابه اختلال اوتیسم در دریافت نشانه‌های اجتماعی یا انجام کارهای صحیح در موقعیت‌های مختلف اجتماعی مشکل دارند. اما مبتلایان به اوتیسمی که دارای عملکرد بالاتری هستند معمولا با یادگیری می‌توانند انواع نشانه‌های صحیح را در موقعیت‌های اجتماعی مختلف ایجاد کنند. به‌عنوان‌مثال، آن‌ها می‌توانند یاد بگیرند که در هنگام مکالمه با مخاطب ارتباط چشمی ارتباط برقرار کنند، در حین مکالمه سر تکان دهند و نسبت به افراد دیگر ابراز علاقه کنند. بعضی‌اوقات این کار به سال‌ها آموزش به همراهی یک درمانگر یا پزشک متخصص نیاز دارد. آن‌ها باید هر آنچه دیگران در تعامل با اعضای خانواده و دوستان خود یاد می‌گیرند، یاد گرفته و انجام دهند. اگر افراد مبتلابه اوتیسم با کارکرد بالا که یک بیماری وراثتی است قادر به یادگیری نشانه‌های اجتماعی بوده‌اند، احتمالا برخی از سایکوپس‌ها نیز می‌توانند با طی دوره‌های آموزشی گسترده، پیروی از قوانین اخلاقی را بیاموزند.

بنابراین یک عامل اجتماعی می‌تواند فردی که ازنظر ژنتیکی مستعد سایکوپاتی هستند را در مسیر منفی قرار دهد. آن عامل اجتماعی عبارت از ندادن آموزش ویژه  به چنین افرادی برای تبعیت از قانون است. با توجه به انفعال عاطفی این افراد، می‌توان با برنامه‌های تمرینی به‌صورت مصنوعی میزان پردازش احساسات منفی را در آن‌ها افزایش داد و سپس آموزش داد تا این احساسات منفی واضح را با رفتارهای نادرست اخلاقی پیوند دهند. برخی از داروهای خاص مانند سیلوسایبین psilocybin، می‌توانند ابزار موثری باشند.

تفاوت قاتل سریالی سایکوپس با روان‌پریش

تفاوت قاتل سریالی سایکوپس با روان‌پریش

شایان‌ذکر است که تعداد بسیار زیادی از مخوف‌ترین جنایات تاریخ توسط افراد روان‌پریش‌ صورت گرفته که روان‌آزار نبوده‌اند. روان‌آزاری و روان‌پریشی دوشاخه مختلف اختلالات حوزه سلامت روان هستند. فرد روان‌پریش ارتباطش را با جهان واقعی به‌کل از دست می‌دهد. اما سایکوپاتی یا روان‌آزاری یک اختلال شخصیتی است که خیلی شبیه اختلال شخصیتی خودشیفتگی است. به‌طورکلی اختلالات شخصیتی پایدارتر و درمان‌ناپذیرتر از بیماری روان‌پریشی است.

اختلال سایکوپاتی و بیماری روان‌پریشی در خصوصیات مختلفی مانند بی‌عاطفگی نقطه مشترک دارند، اما دارای ماهیت مختلفی ازنظر ارتباط با جهان واقعی هستند. سایکوپس‌ها افرادی محاسبه‌گر و سوءاستفاده کننده هستند اما دچار توهم و خیالات باطل نیستند. ‌آن‌ها در ذهنشان صداهای عجیب‌وغریب نمی‌شنوند و در مورد جهان هستی، نظریه‌های نادرست در سر نمی‌پرورانند. قاتل سریالی کورال یوجین چندین زن را خفه کرد صرفا به این خاطر که در چشمانشان شر را دیده بود. بئله سورنسون شوهر خود را قصابی کرد، زیرا معتقد بود شوهرش شیطان است. اد جین، زنان دفن شده در قبرستان را خارج و مثله کرد و پوستشان را کند و همین کارها را با تنها قربانی زن زنده خود نیز انجام داد چراکه آرزو داشت زن باشد و به اعضای بدن آن زن برای تغییر جنسیت نیاز داشت (یا برای ساختن ماکت مادرش). ریچارد ترنتون چیس خون قربانیانش را می‌نوشید و در آن خون حمام می‌کرد. او معتقد بود برای اینکه نازی‌ها نتوانند خون او را توسط سمی که زیر جاصابونی قایم کرده‌اند به پودر تبدیل کنند، باید این کار را بکند.

یکی از فرضیه‌هایی که در مورد بیماری‌های روانی همچون اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی وجود دارد می‌گوید این مشکلات سلامت روان به دلیل تنظیم نبودن سیستم عصبی گلوتومات (مهم‌ترین پیام رسان عصبی) است. تحریک بیش‌ازحد این سیستم منجر به حالت شیدایی، توهم و خیالات باطل می‌شود. تحریک کمتر از حد آن نیز ممکن است به بی‌روح بودن و دیگر اثرات منفی منتهی شود. امکان هم‌زمانی تحریک بیش‌ازحد و کمتر از حد در گیرنده‌های عصبی مختلف وجود دارد. بنابراین با توجه به زمخت بودن و تاثیرات منفی مکانیسم‌های پایه به وجود آورنده روان‌پریشی و سایکوپاتی ممکن است این دو اختلال با یکدیگر همپوشانی داشته باشند.

منبع: سایکالیجی تودی