برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

افسانه‌ها و باورهای نادرست رایج بین عموم مردم در مورد روان‌شناسی و مغز
رضی میرفرشبافان در ذهن

افسانه و باورهای اشتباه در مورد روان‌شناسی و ذهن – بخش اول

افسانه‌ها، شکل‌های مختلفی دارند و برخی از آن‌ها باورهای بسیار اشتباهی را رواج می‌دهند: برای مثال هیچ مدرکی در تایید این باور اشتباه که انسان‌ها تنها از ۱۰ درصد مغز خود استفاده می‌کنند، وجود ندارد. علت رواج بعضی تصورات نادرست نیز ناشی از این است که تنها یک قسمت جزئی از کل حقیقت را بیان می‌کنند یا نظریه‌هایی هستند که زمانی موردقبول متخصصان بوده‌اند. برخی از این دیدگاه‌های غلط به این دلیل رواج پیدا می‌کنند که به افراد وعده حل یا درمان مشکلات‌شان را بدون نیاز به کمک دیگران و متخصصان می‌دهند. مثلا تمرین هر کاری به مدت ۱۰هزار ساعت باعث متخصص و خبره شدن فرد در آن زمینه می‌شود. خیلی از افسانه‌ها برای این ساخته شده‌اند تا با جهانی که عدالت در آن جایگاهی ندارد به مبارزه بپردازند: مسلما اگر نظریه هوش چندگانه (multiple intelligence) حقیقت داشت و افراد می‌توانستند در زمینه خاصی نسبت به دیگری برتری داشته باشند، جهان جای بهتری می‌بود. زمان آن فرا رسیده که ماندگارترین افسانه‌ها را در مورد رفتار انسان بررسی کرده و ذهن – و جهان – را آنگونه که هست ببینیم. در این سری از مقالات،  به ۱۰ باور غلط رایج در مورد روان‌شناسی و ذهن خواهیم پرداخت.

باور اشتباه در مورد شخصیت افراد و ترتیب تولد

۱. تاثیر ترتیب تولد در شخصیت مادام العمر و بهره هوشی IQ: از فرزند اول تا ته‌تغاری

شخصیت افراد بر اساس اینکه فرزند اول هستند، ته‌تغاری هستند یا تک‌فرزند هستند، شکل پیدا نمی‌کند.

حتما در مدرسه این نظریه به گوش شما خورده است که: بچه‌های اول خانواده در آینده شخصیتی بااراده و غالب دارند. طبق این نظریه اشتباه، با اضافه شدن کودکان دیگر به جمع خانوادگی، بچه‌های اول در نقش همیار والدین بین تمام فرزندان از احساس مسئولیت‌پذیری بیشتری برخوردار هستند. فرزندان دیگری که در خانواده دنبال جایگاه خود هستند، به نسبت فرزند اول تلاش کمتری برای همرنگ شدن با بقیه و پیروی از رسوم خانواده و جامعه می‌کنند. استدلال روان‌شناسانی که این نظریه‌ها را مطرح می‌کنند و از آن دفاع می‌کنند این است که جایگاهی که فرزند در خانواده و در دروان کودکی دارد، شخصیت آینده‌اش را شکل می‌دهد.

بااین‌حال، آزمایش دقیقی که برای سنجش صحت این فرضیه‌ها صورت گرفته، هیچ مدرک مستدلی در تایید این ادعاها پیدا نکرد. مقاله‌ای که اخیرا در سال ۲۰۱۹ منتشر شد، ادعای نظریه تاثیر ترتیب تولد افراد بر میزان ریسک‌پذیری ایشان را رد کرد. در سال ۲۰۱۵، گروهی از روان‌شناسان آلمانی اطلاعات هزاران داوطلب با ملیت‌های مختلف آمریکایی، انگلیسی و آلمانی را تجزیه‌وتحلیل کردند و هیچ ارتباط قابل‌توجهی بین ترتیب تولد و ویژگی‌هایی چون سازگاری، وظیفه‌شناسی، یا خلاقیت نیافتند. در مطالعه‌ای دیگر در همان سال، دو روان‌شناس به نام دکتر رودیکا دامیان و دکتر برنت رابرتس همبستگی بسیار ضعیفی بین ترتیب تولد و شخصیت فرد یافته بودند. نکته جالب اینکه برخی از این یافته‌ها در تقابل با ادعاهای مربوط به نظریه‌های قبلی بودند (برای مثال طبق نتایج میزان سازگاری فرزندان دیگر بیشتر از فرزند اول نیست).

دکتر رابرتس، استاد روان‌شناسی دانشگاه ایلی‌نویز، می‌گوید: «چنین به نظر می‌رسد که تئوری شکل‌گیری شخصیت یک فرد بر اساس اینکه فرزند اول یا آخر (ته‌تغاری) باشد، صرفا یک نظریه شهودی بوده است. اینکه کسی بتواند خود را از بند عقاید جهت‌دهی شده خود رها کند مسئله‌ای دشوار است. مثلا من یک فرزند سوم از خانواده‌ای را می‌شناسم که بسیار سرکش است و همین‌طور فرزند ارشدی که بسیار مراقب دیگر بچه‌های خانواده است. اما برای آزمودن صحت چنین ادعایی، باید خواهر و برادرهای ارشد یا ته‌تغاری را در سن یکسانی مورد بررسی قرار داد. ممکن است فرزند کوچک‌ترتان امروز سرکش‌تر به نظر بیاید، اما وقتی به سن و سال کنونی فرزند اول‌تان برسد، احتمالا به همان میزان خونسرد خواهد بود.

محققین در یک مطالعه موردی دریافتند که به‌صورت خیلی جزئی، ترتیب تولد در میزان IQ موثر است. گروهی از دانشمندان آلمانی دریافتند که به‌صورت متوسط به ترتیب تولد (از ته‌تغاری به فرزند اول) میزان ضریب هوشی به مقدار ۱.۵ امتیاز افرایش پیدا می‌کند. همچنین محققان دریافتند که فرزندان اول خود را باهوش‌تر می‌پندارند. علت این نتایج مشخص نیست و احتمالا تکرارپذیر و جهانی نیست: مطالعه اخیری که بر روی گروهی از افراد در اندونزی صورت گرفت هیچ ارتباطی بین هوش و ترتیب تولد نیافتند.

باور غلط و رایج به اعتیاد به سکس

۲. داشتن اعتیاد به سکس

این بهانه خوبی برای خیانت افراد نیست و حتی اگر وجود داشته باشد، پدیده‌ای بسیار نادر است.

افرادی که به‌طور مکرر به همسر خود خیانت می‌کنند، در حقیقت خود را درگیر رفتارهای جنسی پرخطری می‌کنند که برای سلامت جسم و روحی‌شان هزینه‌های گزافی به همراه دارد و ممکن است زندگی‌شان را به بهای هوسی یک‌شبه به باد دهند. داشتن چنین روابط جنسی می‌تواند آسیب‌زا باشد. اما مسئله اصلی این است: آیا سکس می‌تواند اعتیادآور باشد؟ شما نمی‌توانید در راهنمای تشخیص اختلالات ذهنی و روانی (DSM-5) که برای امر تشخیص در ایالات‌متحده استفاده می‌شود، چیزی با عنوان «اعتیاد به سکس» را پیدا کنید. اخیرا سازمان بهداشت جهانی هم استفاده از کلمه «اختلال وسواس رفتار جنسی» را برای تشخیص متوقف کرد.

دکتر مارک گریفیث، روان‌شناس دانشگاه ناتینگهام ترنت انگلستان متخصص رفتارهای اعتیادی، چنین می‌گوید: برای این‌که عادتی به‌عنوان اعتیاد در نظر گرفته شود، باید بر اساس شش معیار موردسنجش قرار بگیرد. چیز مورد بررسی – هروئین، قمار، پورنوگرافی، سکس، یا هر چیز دیگری – برای بهبود خلق‌وخوی فرد مورد استفاده قرار گیرد، آن چیز فکر فرد را کاملا درگیر کند (حتی وقتی‌که وجود ندارد) و به‌وضوح سبب ایجاد کشمکش درونی برای خود فرد یا سبب درگیری او با دیگران شود. در وضعیتی بحرانی، اعتیاد آستانه تحمل (رواداری) بیولوژیکی را تغییر می‌دهد، به این معنی که در طول زمان مقدار ماده یا فعالیت موردنیاز برای رسیدن به همان اثر افزایش می‌یابد و شامل بروز علائم درد‌های روان‌شناختی یا فیزیولوژیکی همچون کج‌خلقی، تهوع و گرفتگی روده‌ها می‌شود. یک معتاد واقعی همواره در معرض خطر بازگشت به اعتیاد قرار دارد.

دکتر گریفیث با توجه به چنین رفتارهای جنسی می‌گوید: «تعداد افرادی که مطابق معیارهای شش‌گانه واقعا معتاد محسوب شوند، بسیار نادر است. در بسیاری از موارد، چه در زمینه سکس، قمار، ورزش و یا فعالیت‌های دیگر، اغلب افراد به‌جای داشتن رفتارهای اعتیادگونه، در حقیقت درگیر رفتارهای مشکل‌زا هستند.»

دکتر آلن فرانسیس، استاد روان‌پزشکی دانشگاه دوک که ریاست نظام‌نامه تشخیص بیمارهای ذهن و روان را بر عهده داشته است، در مورد اعتیاد واقعی چنین می‌گوید: «اعتیاد چیزی است که احتمالا در ابتدا امری لذت‌بخش است ولی در ادامه دیگر هیچ لذتی به همراه ندارد و بااین‌حال قابل‌توقف نیست. برای خیلی از افراد که سکس برایشان مسئله‌ساز می‌شود، رابطه جنسی همواره برایشان لذت‌بخش است.» او هشدار می‌دهد که استفاده بیش‌ازحد از برچسب «اعتیاد جنسی» (شامل افرادی که درگیر روابط جنسی نامشروع هستند و می‌خواهند تقصیر را از گردن باز کنند)، ممکن است رفتار مشکل‌دار را با خطر تبدیل‌شدن به اختلال روانی روبرو کند.

باورهای غلط در مورد مغز و عملکرد ذهن: نیم‌کره چپ یا راست فعال‌تر و غالب

۳. نیم‌کره چپ مغزتان فعال‌تر است یا راست؟

شما یک نیم‌کره مغز مشخص و غالب بر دیگری ندارید.

آیا فردی خلاق هستید و مدام ایده‌های جدید به ذهنتان خطور می‌کند؟ یا بیشتر خود را منطقی و نکته‌سنج می‌پندارید؟ به ادعای یک نظریه معروف، افرادی که به‌صورت شهودی به مسائل نگاه می‌کنند، نیم‌کره راست فعال‌تر و غالب‌تر دارند؛ درحالی‌که در افراد متفکر با ذهن تحلیلی، نیم‌کره چپ مغز فعال‌تر است.

دو نیم‌کره چپ و راست مغز هرکدام عملکردهای خاص و مختلفی از نظر فکری دارند. اما این تصور که افراد به یکی از نیم‌کره‌های مغزشان بیشتر از دیگری اتکا می‌کنند، سبب نادیده گرفتن پیچیدگی و اهمیت ارتباط پیچیده این دو نیم‌کره چپ و راست می‌شود.

پرفسور استفان کوسلین استاد بازنشسته علوم اعصاب دانشگاه هاروارد، می‌گوید: «تفاوت‌هایی که تا به امروز در مورد عملکرد دو نیم‌کره شناسایی شده، بسیار جزئی و در ابعادی کوچک است.» افسانه مذکور در مورد عملکرد مختلف نیمکره چپ و راست، چنین القا می‌کند که نیم‌کره چپ مغز، مسئول توانایی تکلم است و نیم‌کره راست، وظیفه ادراک و دریافت را بر عهده دارد. پرفسور کوسلین در این مورد می‌گوید: «اما حقیقت این است که مراکز زبان‌آموزی و تکلم مغز در سراسر هر دو نیم‌کره توزیع شده است. در مورد تفاوت‌های جزئی دو نیم‌کره مغز چنین می‌توان گفت که در افراد راست‌دست، نیم‌کره چپ مغز معمولا در استفاده از دستور زبان برای تکلم یا درک سخنان مخاطب عملکرد بهتری دارد، درحالی‌که نیم‌کره راست مغز در تجزیه تحلیل آهنگ جمله‌ای که ادا شده و برای درک بهتر مقصود مخاطب کارایی بیشتری دارد.» مثلا با درک درست آهنگ کلام مخاطب متوجه می‌شویم که او شوخی می‌کرده است. به همین ترتیب ادراک نیز شامل فعالیت دو نیم‌کره است. طبق گفته پرفسور کوسلین، در تحقیقات مختلف و با استفاده از تصویربرداری نورونی (neuro-imaging)، ثابت شده است که مغز برای فرآیند ادراک از هر دو نیم‌کره استفاده می‌کند. ساختار مغز و عملکرد آن بین افراد متفاوت است، اما استفاده از تقسیم‌بندی افراد به افراد با یک نیم‌کره غالب (چپ مغز یا راست مغز) کار بسیار اشتباهی است.

این باور غلط برآمده از یک سری آزمایش‌ها بر روی بیمارانی است که در آن‌ها تعامل دو نیم‌کره مغز قطع شده بود چون درک این تقسیم دوگانه برای عموم آسان است به همین دلیل این باور امروزه هم همچنان در میان مردم رواج دارد. پرفسور کوسلین اذعان می‌کند: «اینکه مغز ما همانند دستان‌مان چپ و راست داشته باشند و دارای توانمندی‌های مختلفی باشند، به‌ظاهر با عقل جور درمی‌آید و به همین علت است که این افسانه غلط این‌قدر رواج یافته است». هرچند ممکن است شما چپ‌دست باشید، ولی ممکن نیست که نیم‌کره چپ مغزتان بر دیگری غالب باشد.

در ابتدای این مقاله به باور غلطی اشاره کردیم که می‌توانید ویدئوی آموزشی مربوط به آن را با عنوان «افسانه یا حقیقت: آیا ما تنها از ۱۰ درصد توانایی مغزمان استفاده می‌کنیم؟» از سری انیمیشن‌های آموزشی TED-Ed تماشا کنید.

 

بخش دوم مقاله افسانه و باورهای اشتباه در مورد روان‌شناسی و ذهن را از اینجا مطالعه کنید.

 

منبع:

https://www.psychologytoday.com/intl/articles/201908/10-myths-about-the-mind