برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

باورهای غلط روان‌شناسی و ذهنی: ۱۰ نظریه اشتباه که هنوز هم به آن‌ها اعتقاد داریم – بخش سوم

افسانه‌ها، شکل‌های مختلفی دارند و برخی از آن‌ها باورهای بسیار اشتباهی را رواج می‌دهند: برای مثال هیچ مدرکی در تایید این باور غلط روان‌شناسی که انسان‌ها تنها از ۱۰ درصد مغز خود استفاده می‌کنند، وجود ندارد.

علت رواج بعضی باورهای غلط روان‌شناسی ناشی از این است که تنها یک قسمت جزئی از کل حقیقت را بیان می‌کنند یا نظریه‌هایی هستند که زمانی موردقبول متخصصان بوده‌اند. برخی از این دیدگاه‌های غلط به این دلیل رواج پیدا می‌کنند که به افراد وعده حل یا درمان مشکلات‌شان را بدون نیاز به کمک دیگران و متخصصان می‌دهند.

در این سری از مقالات، به ۱۰ باور غلط رایج در مورد روان‌شناسی و ذهن خواهیم پرداخت. در بخش اول مقاله ۳ باور اشتباه: ۱. تاثیر ترتیب تولد در شخصیت مادام العمر و بهره هوشی IQ: از فرزند اول تا ته‌تغاری ۲. داشتن اعتیاد به سکس ۳. نیم‌کره چپ مغزتان فعال‌تر است یا راست؟ بررسی شد. در ادامه و در بخش دوم مقاله به چهار باور رایج و غلط در مورد روان‌شناسی و ذهن پرداخته شد که عبارتند از: سبک‌های یادگیری، هوش چند‌گانه، قانون تمرین ۱۰۰۰۰ ساعتی و مغز زنانه و مردانه. در بخش سوم و پایانی این مقالات ۳ باور اشتباه دیگر را بررسی می‌کنیم.

چیزی به نام ژن افسردگی وجود ندارد (عکس فیلم لانه خرگوش با بازی نیکول کیدمن)

باورهای غلط روان‌شناسی و ذهن

۸. ژن افسردگی

هیچ ژن واحدی برای افسردگی، اسکیزوفرنی یا دیگر اختلالات روانی وجود ندارد.

این احتمال که فردی در اثر وراثت و مسائل مربوط به ژنتیک در زندگی‌اش اضطراب بکشد یا دچار یک دوره افسردگی شدید شود یا علائم بیماری اوتیسم را از خود نشان دهد، وجود دارد. دکتر کوین میچل استاد نوروژنتیک کالج ترینیتی می‌گوید: «اگر یکی از خواهر برادرها و یا والدین شما به افسردگی مبتلا باشند، احتمال ابتلای شما نیز بسیار بالاست. همین مسئله در مورد شیزوفرنی و به عبارتی همه مشکلات مربوط به سلامت روان صادق است.» بر همین اساس، از اوایل دهه ۱۹۹۰، محققان رشته روان‌شناسی به دنبال ژن‌های خاصی هستند که تاثیر عمده‌ای بر احتمال ابتلای یک فرد به اختلالات ذهنی دارند.

اما دانشمندان در یافتن مدارک و شواهد قابل‌اعتمادی که بتوان بیماری‌های روحی را منتسب به یک ژن یا متغیر خاصی در DNA کرد، ناموفق بودند. در اوایل سال جاری (۲۰۱۹)، یک تیم تحقیقاتی گزارش دادند که هیچ‌گونه ارتباطی مابین افسردگی و آن ۱۸ ژنی که در تحقیقات قبلی از آن‌ها به‌عنوان کاندیدای اصلی افسردگی یاد شده بود و ادعا می‌کردند که ممکن است ارتباط معنی‌داری با این اختلال داشته باشند، وجود ندارد.

امروزه دانشمندان علوم ژنتیک به‌خوبی می‌دانند که نه یک و نه چندین و چند آلل (ژن کنترل‌کننده یک ویژگی) نمی‌توانند فرد را به‌سوی شرایط و بیماری خاصی سوق دهند، بلکه اقیانوسی از این آلل‌ها وجود دارند که در زمینه به وجود آمدن این اختلالات موثر هستند. باید گفت اختلالات روان‌شناختی، مسئله‌ای به‌شدت پلی ژنتیک polygenic (وابسته به ژن‌های بسیار متعدد) هستند. دکتر میچل می‌گوید:‌ «اگرچه جهش‌های ژنتیکی نادر می‌توانند ریسک ابتلای فرد به این اختلالات را افزایش دهند، اما این جهش‌ها توسط پس‌زمینه ژنتیکی مردم تصحیح می‌شوند.» این پس‌زمینه متشکل از صدها و بلکه هزاران نوع ژن است که به‌طور گسترده در اغلب انسان‌ها وجود دارد و در هر فرد با درجه‌ای جزئی متفاوت از دیگری است. در اغلب موارد هرکدام از این جهش‌ها ریسک بسیار کمی در مورد احتمال ابتلای فرد به اختلال روانی ایجاد می‌کنند. ارتباط بین عوامل و کدهای ژنتیکی یک فرد با میزان آسیب‌پذیری آن شخص در مقابل انواع بیماری‌ها، بسیار پیچیده است.

در ادامه دکتر میچل چنین توضیح می‌دهد:

«عوامل ژنتیکی خاصی وجود دارند که صرفا منتهی به یک مشکل نمی‌شوند؛ بلکه احتمال ابتلا به انواع اختلالات را افزایش می‌دهند و این سبب پیچیده‌تر شدن مسئله می‌شود. این موضوع تنها به موارد خاصی محدود نمی‌شود. اگر خواهر یا برادری مبتلا به اسکیزوفرنی داشته باشید، علاوه بر افزایش ریسک ابتلای شما به بیماری اسکیزوفرنی، احتمال ابتلا به افسردگی و ابتلا به اختلال کم‌توجهی/بیش‌فعالی (ADHD) نیز در شما افزایش می‌یابد. یک پایه ژنتیکی مشترک در ارتباط با همه این اختلالات وجود دارد.»

طبق نقشه پیچیده ژنتیکی که محققین در ارتباط با این اختلالات پیچیده تهیه کرده‌اند، متغیرهای ژنتیکی بسیار فراوانی در ارتباط با هرکدام از اختلالات وجود دارد که منجر به افزایش وزن عامل پلی ژنتیکی می‌شود.

(مقاله روانشناسی جدید و جامع «افسردگی چیست؟ راهنمای کامل علائم، انواع، تشخیص و قرص‌های ضد افسردگی و روش درمان» را در سایت روانشناسی مایندوِی مطالعه کنید.)

نظریه اشتباه پنج مرحله عزاداری (عکس فیلم منچستر کنار دریا با بازی کیسی افلک)

۹. پنج مرحله سوگواری

سبک سوگواری افراد و مراحل عزاداری‌شان، قابل پیش‌بینی نیست.

این‌ها مراحل ۵ گانه‌ای است که شاید شنیده باشید: انکار، عصبانیت، معامله، افسردگی و پذیرش. افرادی که این نظریه و مراحل ذکرشده به گوششان خورده باشد شاید چنین گمان کنند که این مراحل نقشه راهی برای کنار آمدن با مفهوم مرگ و فنا است. طبق این نظریه فرد در کشمکشی درونی برای هضم ماجرا، احساس خشم می‌کند و در ادامه به خداوند التماس می‌کند تا جلوی وقوع آن را به‌نوعی بگیرد یا با چیز دیگری جایگزین کند و بعد غرق ماتم و اندوه می‌شود و درنهایت با این غم کنار می‌آید و به زندگی عادی ادامه می‌دهد.

باید پذیرفت که غم و اندوه احساسات کنترل‌پذیری نیستند. حتی دکتر روان‌پزشک الیزابت کوبلر که این نظریه را برای بار اول و طی تحقیقی که در آن از بیماران خواسته بود مرگ خود را تصور کنند، مطرح کرد؛ بعدها در کتاب خود از اینکه تعبیر بسیار غلطی از مراحل پیشنهادی او شده است ابراز تاسف کرد و متذکر شد که همه افراد داغدار، سوگواری را با این مراحل و یا با این ترتیب تجربه نمی‌کنند.

پرفسور جورج بونانو، استاد روان‌شناسی بالینی دانشگاه کلمبیا، می‌گوید:

«در این‌که افراد داغ‌دیده به خاطر سوگ عزیزانشان دچار خشم و افسردگی می‌شوند شکی نیست و پذیرش آن برای افرادی که تجربه سوگواری ندارند دشوار است. چیزی که درواقع اتفاق می‌افتد این است که افراد عزادار مجبور هستند که خود را با تمامی آن خاطرات و حسرت‌ها وفق دهند. مغز شما یک ارگان پیشگویی‌کننده است و همچنان به پیش‌بینی ادامه حیات فرد متوفی ادامه می‌دهد. شما باید دنیای خود را به‌روزرسانی کنید و این کاری دشوار و دردناک است. مشکل این است که وقتی مردم چنین مراحلی را از سر نمی‌گذارنند، کم‌کم نگران می‌شوند و احساس می‌کنند که لابد یکجای کار می‌لنگد.»

بسیاری از افراد روش‌های متفاوتی برای عزاداری انتخاب می‌کنند؛ مشخصا برخی افراد راحت‌تر از دیگران با سوگ از دست دادن عزیزشان کنار می‌آیند. اگر نشانه‌های مرتبط با سوگواری برای ماه‌ها یا حتی سال‌ها عملکرد عادی فرد را تحت تاثیر قرار دهد (ازجمله اندوه‌های شدید عاطفی و حسرتی دردناک) می‌تواند نشانه‌ای بر این باشد که روند بهبود فرد در جریان است.

پرفسور بونانو می‌گوید:

«اگر عملکرد شما پس از چندین و چند ماه واقعا بد باشد، باید بدانید که آسیب دیده‌اید و نیازمند کمک هستید. اما اغلب افراد دچار این حالت شدید نمی‌شوند و این مشکل دامن حدود ۱۰ درصد از مردم را می‌گیرد.»

بر اساس مشاهدات او، اغلب داوطلبان شرکت‌کننده در مطالعات وی، پس از گذشتن چندین ماه از فوت عزیز خود، علائم بسیار کم یا هیچ نشانه‌ای از مشکل جدی را نشان نمی‌دهند. او می‌گوید: «اینکه بعد از مرگ کسی که برایتان عزیز است دچار اندوه و غم واقعی بشوید مسئله‌ای طبیعی است.» او چنین استدلال می‌کند که اغلب ما، دچار مشکل شدید در سوگواری نمی‌شویم. اما متاسفانه نظریه مراحل سوگواری همچنان به‌عنوان یک باور نادرست به حیات خود ادامه می‌دهد.

نظریه اشتباه سبک‌های دل‌بستگی

۱۰. سبک دل‌بستگی

تعاملات اولیه افراد با والدین، لزوما تعیین‌کننده نوع ارتباطات ایشان با دیگران در زمان بزرگ‌سالی، نیست.

اگرچه خیلی از افراد برای پیش‌قدم شدن و دل به دریا زدن در زمینه ابراز دلدادگی، اطمینان و اعتماد کردن به محبوبشان و تکیه‌گاه عاطفی قرار دادن آن‌ها دچار مشکل می‌شوند، اما این معضل همه‌گیر نیست. برخی افراد از اینکه در آغوش گرفته شوند به‌شدت بیزار هستند؛ بعضی دیگر از تخمین اینکه واقعا تا چه حد می‌توانند بر دیگری تکیه کنند، دچار اضطراب می‌شوند. روان‌شناسان از اصطلاح «سبک دل‌بستگی» برای توصیف اینکه افراد تا چه حد از روابط دوری می‌کنند (سبک اجتنابی) یا چقدر در تعاملات درون رابطه‌ای دچار اضطراب می‌شود و اینکه چقدر در ارتباطات خود احساس امنیت نسبی یا ناامنی می‌کنند، استفاده می‌کنند.

نظریه دل‌بستگی نخستین بار زمانی مطرح شد که محققان رابطه بین نوزادان و پرستارانشان را موردبررسی قرار می‌دادند. در این تحقیق محققان دریافتند که برخی از کودکان به‌طوری محسوس وقتی از والدین خود جدا می‌شوند رفتارهای اضطرابی و اجتنابی از خود نشان می‌دهند. بروز چنین رفتارهایی در دوران کودکی، سبب به وجود آمدن یک تصور غلط رایج در مورد سبک‌های دل‌بستگی بزرگ‌سالان شده است که می‌گوید: اساس رفتار افراد بالغ بر مبنای همان تعاملاتی است که در دوران کودکی والدینشان با آن‌ها داشته‌اند. اما وابسته کردن نحوه تربیت یک فرد در کودکی به این‌که آن شخص در بزرگ‌سالی چه رفتاری خواهد داشت به این سادگی‌ها که به نظر می‌رسد نیست.

دکتر جی بلکسی، متخصص مسائل تربیتی کودکان دانشگاه دیویس کالیفرنیا، می‌گوید:

«مردم به غلط گمان می‌کنند سبک‌های دل‌بستگی چیزی مثل واکسن است. به‌این‌ترتیب که اگر شما در دوران نوزادی یا کودکی رابطه‌ای امن یا ناامن داشته باشید تا آخر عمرتان همان روند ادامه خواهد داشت. این یک دیدگاه اغراق‌آمیز است.»

تداوم ویژگی‌های دل‌بستگی فرد از دوران کودکی تا بزرگ‌سالی، از فردی به فرد دیگر متفاوت است. البته کسی منکر این نکته نیست که بی‌توجهی یا بدرفتاری در دوران کودکی می‌تواند سبب آسیب طولانی‌مدت شود. اما مطالعات بلندمدت نشان می‌دهند که به‌طور متوسط، ارتباط نسبتا کمی بین سبک‌های دل‌بستگی اولیه و دوران بزرگ‌سالی وجود دارد.

دکتر بلکسی می‌گوید:

«اگرچه روابط اولیه می‌توانند تعیین کننده خط رشد فرد باشند، اما این مسئله بستگی به این دارد که در ادامه چه اتفاق‌هایی بیافتد. تصور کنید که من کودکی با احساس ناامنی (دل‌بستگی ناایمن) هستم، اما در مدرسه با معلم‌هایی مواجه می‌شوم که فوق‌العاده مشوق، مهربان، صبور و مواظب من هستند. آن تجربیات می‌تواند مدل و سازوکار ذهنی مرا تغییر دهند که شامل: نحوه ادراک، تفکر و واکنشی که در تعامل با جهان هستی می‌دهم، می‌شود!»

دکتر کریس فرالی استاد دانشگاه ایلی‌نویز ازجمله محققینی که تحقیقاتش در راستای سبک‌های دل‌بستگی است نیز دیدگاه مشابهی دارد:

«دلیل اینکه چرا یک فرد به‌عنوان یک فرد بالغ احساس ناامنی می‌کند می‌تواند مربوط به حوادثی باشد که اخیرا برای او اتفاق افتاده است، مثلا تجربه طلاق بسیار دردناکی که داشته است و یا ممکن است به دلیل تاریخچه‌ای از نحوه تعاملات میان فردی او باشد که از زمان کودکی تابه‌حال ادامه یافته است.»

داشتن روابط کم کیفیت فرد با والدین ممکن است بدون تحت تاثیر قرار دادن دیگر روابط، صرفا بر پیوند کودک-والد اثر بگذارد. دکتر فرالی می‌گوید: «برای مثال ما می‌دانیم، آن دسته از کودکان طلاقی که تنها با یکی از والدین خود زیر یک سقف زندگی می‌کنند، در مقایسه با کودکانی که با هر دو والد خود زندگی می‌کنند، در تعامل با والدی که از او دور بوده‌اند احسان ناامنی می‌کنند.»

این مسئله در مورد صفات دیگر نیز صدق می‌کند، عوامل مختلف دیگری (ازجمله ژنتیک) در شکل‌دهی و نحوه تعامل با والدین یا همسر موثر است. مسئله به این سادگی نیست که بخواهیم صرفا بگوییم والدین به‌اندازه کافی حساس و مهربان بوده‌اند یا نه! دکتر بلسکی می‌گوید:

«تحولات انسان‌ها را در نظر من چیزی شبیه به هواشناسی است. ممکن است چنین تصور کنید که چون هوا بسیار مرطوب است، حتما باران خواهد گرفت، اما این‌که باران ببارد یا نه به عوامل بسیار زیادی بستگی دارد. ما انسان‌ها نیز چرخ‌دنده‌ها و عوامل درونی زیادی داریم.»

در انتها دعوت می‌کنیم ویدئو کنفرانس با عنوان «۱۰ افسانه و باور غلط و رایج در مورد روان‌شناسی و عملکرد ذهن» از سری مجموعه کنفرانس‌های TED را تماشا کنید.

 

منبع: سایکالیجی تودی