برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

درک دیگران: ساز و کار مغز برای ایجاد همدلی

بخشی از یک موسیقی ارمنی را که در دوران کودکی شنیده‌ام، هنوز به یاد دارم که به این معنی است: اجازه بده درد و رنجت را از وجودت بگیرم که معادل «درد و بلات به جونم» در زبان فارسی است. در فرهنگ ارمنی و تا جایی که به یاد دارم، اغلب مردم مشتاق بودند تا رنج مرا بگیرند و این موضوع گاها روزی چند بار تکرار می‌شد. این‌که در زمان گفته شدن این عبارت من درد واقعی داشته باشم یا نه، هیچ اهمیتی نداشت. عبارت «درد و بلات به جونم»، تکیه کلامی است که برای عزیز و گرامی شمردن فرد به کار گرفته می‌شود و چه با زانوی زخمی به خانه بازمی‌گشتم و چه شاگرداول کلاس می‌شدم، با همان لحن و احساس بیان می‌شد. با گذشت این همه سال که در آمریکا ساکن هستم، هنوز هم این عبارت از فرهنگ وطنم را دوست دارم، چرا که به رغم نمایشی و تعارفی بودن، ریشه در همدلی دارد.

همدلی اساس اخلاق و جامعه و معیار سنجش هوش اجتماعی

همدلی ساختاری پیچیده و چندجانبه داشته و به «تطابق هویت عاطفی و یا فکری با شخص دیگر» اشاره دارد. توانایی انسان در همدلی را بنیان اخلاق و اساس تشکیل جامعه نام‌گذاری کرده‌اند. به گفته فروید، فقط از طریق همدلی است که قادر به درک ابعاد روحی زندگی شخص دیگری هستیم. همدلی فاصله بین ما و دیگران را کاهش می‌دهد و ارتباط و انسجام اجتماعی را میسر می‌کند. همدلی معیاری برای سنجش هوش هیجانی بوده و بخش مهمی از شخصیت یک رهبر، پزشک و همسر خوب را تشکیل می‌دهد. همدلی پیوند عاطفی را بین والد و نوزاد، بین زوجین و دوستان و بین اعضای جامعه به عنوان یک کل، تقویت می‌کند.

همدلی اساس اخلاق و جامعه و معیار سنجش هوش اجتماعی

دکتر ویلهلی، روان‌درمانگر آلمانی که ۳۲ سال بر روی بهبود سلامت روان قربانیان شکنجه، کار کرده است می‌گوید احساس همدلی برای او این امکان را فراهم می‌کرده تا با افراد زیادی از سراسر دنیا ارتباط برقرار کند. همدلی از اولین لحظات تعامل شروع می‌شود، قبل از اینکه کسی کلمه‌ای بر زبان بیاورد.

به گفته دکتر ویلهلی:

«در نظر من همدلی به این معنی است که کل وجود شخص را ببینم و زمان و فضای لازم را به آن‌ها بدهم تا بدون هیچ نگرانی از قضاوت و نظریات شخصی وابسته به فرهنگی که دارم، خود واقعی‌اش باشد. این بدان معنی است که به جای اینکه به افراد بگویم چه کاری باید بکنند، سوالاتی از آن‌ها می‌پرسم تا بتوانم درکشان کنم. این راهی است برای نزدیک شدن به احساسات و روح آن‌ها.»

نقش نورون‌های آیینه‌ای در شکل گیری همدلی نوزاد

اساس و ماهیت همدلی، همنوایی / رزونانس عاطفی و شناختی است که در دوران کودکی شکل گرفته و تاثیر مستقیمی بر مکانیسم‌های عصبی ما دارد. در دهه ۱۹۹۰، گروهی از محققان ایتالیایی به طور اتفاقی کشف کردند که میمون‌ها در حین تماشای انگور چینی فرد دیگر، همان نورون‌هایی در مغزشان فعال می‌شوند که خودشان در حین چیدن انگور فعال می‌شود. از آن زمان، دانشمندان علوم اعصاب مطالعات مختلفی بر روی چگونگی ایجاد همدلی در ساختار مغز انجام داده‌اند. انسان‌ها از لحاظ بیولوژی و عصبی، صاحب توانایی درک متقابل و فهم احساس یکدیگر هستند. بخش بزرگی از این امر به کمک نورون‌های آینه‌ای، بخشی از سلول‌های قشر پیشانی مغز، لوب آهیانه‌ای و قشر بینایی اتفاق می‌افتد که به شکل هم‌زمان در حین مشاهده محیط و واکنش نسبت به آن، نقش ایفا می‌کنند. اهمیت انعکاس عصبی، از زمان نوزادی شروع می‌شود، هنگامی که نوزاد به چهره پرستار خود، که با حرکات و حالات چهره‌ای یک نگاه مشترک برای تفسیر جهان پیرامون خود ارائه می‌دهد، نگاه می‌کند. نوزادان از بزرگسالان تقلید می‌کنند و این هماهنگی پایه و اساس ارتباط همدلانه و دل‌بستگی عاطفی را تشکیل می‌دهد. (در همین راستا مقاله «ادراک و آگاهی نوزادان از خود و بدنشان» را مطالعه کنید.)

نقش نورون‌های آیینه‌ای در شکل گیری همدلی نوزاد

فعال شدن همان نورون‌های آینه‌ای هنگام مشاهده رفتارهای گوناگون و تجربیات احساسی دیگران، بارها مورد تایید قرار گرفته است. به عنوان مثال، این فعال‌سازی هم‌زمان عصبی هنگام تماشای فردی که میوه‌ای را دست می‌گیرد، بستنی می‌خورد یا ضربه‌ای به توپ می‌زند و نیز در زمانی که شاهد ابراز تنفر یا مورد لمس واقع‌شدن دیگری یا مشاهده رنج کسی که برای ما عزیز است، به اثبات رسیده است. حتی لازم نیست فردی که رنج می‌کشد از عزیزانتان باشد: تماشای رنج کشیدن یک فرد غریبه (مثلا تماشای فرو رفتن سوزن در پشت دست فرد دیگر) باعث فعال شدن همان عصب‌هایی می‌شود که در مغز خود فرد و به هنگام تجربه مستقیم درد فعال می‌شود. به گفته برخی از نظریه‌پردازان، این ویژگی‌های آیینه‌ای، در مورد ساز و کارهای ادراک اجتماعی، هماهنگی عاطفی و برخی جنبه‌های همدلی، توضیح می‌دهد.

ارتباط مهاجرت و لزوم همدلی

همدلی ابزاری ویژه برای مهاجران و افراد پناه‌جو است، چرا که نیازهایشان جایی فراتر از مرزهای زبانی و فرهنگی به وقوع می‌پیوندد. کریس اوشوگیس، مهاجری که از دروان کودکی و بعدها به عنوان سخنران به بیش از ۱۰۰ کشور جهان سفر کرده است، می‌گوید:

«فرد مهاجر وقتی به مقصد خود می‌رسد از نظر فرهنگی عریان محسوب می‌شود. او به شدت نیازمند فهم و درک دیگر افراد آن جامعه است. افراد مهاجر از احساس همدلی برای بر تن کردن لباس فرهنگ جامعه مقصد استفاده می‌کنند.»

(در همین راستا مقاله «داستان مهاجرت و مشکلات سلامت روان» را مطالعه کنید.)

اوشوگیس در طی مطالعه‌ای که در زمینه رشد شخصیتی و مقاومت در برابر زورگویی دانش‌آموزان در مدارس بین‌المللی انجام داده است، بین ویژگی‌های همدلی افراد و شایستگی آن‌ها برای سازگاری بهتر به عنوان مهاجر، ارتباطی پیدا کرد: «سبک زندگی مهاجران، آن‌ها را به داشتن همدلی بیشتر تشویق می‌کرد. مواجهه با آسیب‌پذیری‌های ناشی از مهاجرت دلیل این امر بود. تنها راه برای سازگاری با زندگی جدید در یک فرهنگ جدید آن است که احساسات دیگران را دریابید و مبدل به یک ناظر فعال شوید که خود را در جای دیگری قرار می‌دهد.»

این همدلی با تسهیل در برقراری ارتباط، تقویت دلسوزی و ایجاد انگیزه در رفتارهای عام‌المنفعه، عملکردی همانند چسب اجتماعی دارد. از این گذشته، همدلی می‌تواند سلامت فردی ما را افزایش داده و روابط بین فردی‌مان را بهبود ببخشد. روش‌های مختلفی برای پرورش همدلی وجود دارد، از جمله داشتن تجربیات مثبت مشترک، خواندن داستان‌های ادبی و مدیتیشن (تمرین ذهن‌آگاهی). اما تقویت عضلات همدلی ممکن است نیاز به درجه خاصی از خودآگاهی داشته باشد.

خانم دکتر ویلهلی می‌گوید:

«اگر احساسات خود را درک نکنید، نمی‌توانید آن عواطف را در وجود دیگران مشاهده کنید. نه تنها برای دیگران بلکه برای خودتان نیز باید آغوشتان را باز کنید.»

همدلی پل ارتباطی انسان‌ها و ضامن بقا

همدلی پل ارتباطی انسان‌ها و ضامن بقا

همدلی پلی بین داستان زندگی ما است. پلی که به احساسات اجازه می‌دهد تا آزادانه در میان ما قدم بردارند و به چیزی که برای خودمان آشناست و در احساسات دیگری می‌بینم مبدل شوند. پلی که با رساندن دست‌های ما به یکدیگر، از جایگاه ما در خانواده انسانی محافظت می‌کند. همدلی یکی از مبانی و پایه‌های رشد و هستی ما است و از جمله باارزش‌ترین دارایی‌های ماست که بدون آن نمی‌توانستیم زنده بمانیم.

اوشوگیس می‌گوید:

«بدترین نوع از احساس تنهایی این است که احساسات دیگران را درک نکنیم. ما این‌گونه تکامل نیافته‌ایم.»

شاید مهم‌ترین جذابیتی که در عبارت «درد و بلات به جونم» نهفته این باشد که احساس کنیم تنها نیستیم، نه در رنجی که می‌کشیم و نه در هنگام شادمانی.

منبع: سایکالیجی تودی