برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

رد یک باور غلط؛ لزوم خود‌شناسی قبل از دریافت عشق حقیقی

آیا قبل از پیدا کردن عشق واقعی، ابتدا باید خود را بشناسید؟ افراد زیادی که به اصطلاح خود را ایده‌آل‌گرا می‌پندارند و دیدگاه‌های سخت‌گیرانه‌ای در مورد ازدواج و عشق دارند، بر این باور هستند که پیش‌نیاز اینکه فرد بتواند با عشق حقیقی زندگی خود روبه‌رو شود، خود‌شناسی است.

گلن و ویکی (زن و شوهر) قبل از اینکه به‌اشتباه تصور کنند که «همسر ایده‌آل» خود را پیدا کرده‌اند، سال‌ها در جستجوی عشق حقیقی بودند. اما مشکلاتی که این رابطه را به طلاق کشانید، آن‌ها را واداشت که به دنبال شناخت عمیق‌تری از خویشتن بروند.

پیدا کردن شخص مناسب لزوما به این معنا نیست که ما آمادگی و اراده کافی برای عشق ورزیدن را داشته باشیم. از طرفی افکار متعصبانه و کهنه‌ای که در مورد آمادگی یک فرد وجود دارد می‌تواند به فرصت‌سوزی‌هایی منجر شود که به دلیل پیش‌شرط‌های ذهنی به وجود می‌آید. این پیش‌شرط‌های ذهنی به این دلیل سبب می‌شوند که ما به ابراز علاقه عاشقانه افراد مختلف پاسخ ندهیم تنها به این دلیل که با الگوهای ذهنی ما تطابق ندارند.

تاثیر خود‌شناسی در ازدواج و همسر ایده‌آل

چه چیزی شما را به خواندن این مقاله علاقه‌مند کرده است؟ احیانا افکار و سوالاتی در مورد خودتان دارید؟ بسیاری از ما فانتزی‌ها و تصورات شخصی خودمان را درباره وقوع عشق داریم. خیلی از ما در سنین جوانی و حتی بعد‌ها چنین می‌پنداریم که عشق یک ماجراجویی فانتزی و هیجان‌انگیز است! این طرز تفکر با دیدگاه دیگری که بر «آمادگی» پذیرش عشق «از سوی فرد مناسب» تاکید می‌کند، در تناقض است.

اما اگر احساسات عاشقانه ما را به سمت کسی سوق دهد که با ایده‌آل‌های ذهنی ما فاصله داشته باشد تکلیف چیست؟

ویکی و گلن هر دو افراد باهوشی بودند که سال‌ها به مشاور مراجعه کرده و ایمان داشتند که با خویشتن ارتباط موثری دارند و می‌خواستند همدیگر را هم باور کنند. بااین‌حال، وقتی حقیقت آشکار شد، آن‌ها نتوانستند با این واقعیت کنار بیایند که نقطه‌ضعف‌های خودشان بوده که سبب شده ازدواجشان به تباهی کشیده شود.

نتیجه معکوس برخی نظریه‌های خود‌شناسی

مسلما ما منکر اهمیت نقش شناخت از خود برای داشتن رابطه صمیمی نیستیم، اما برخی از دیدگاه‌ها در رابطه با تلاش برای شناخت خود می‌تواند نتیجه عکس به همراه داشته باشد. در اینجا به بررسی دو دیدگاه از آن‌ها می‌پردازیم:

۱. برای شناختن دیگری اول باید خودت را بشناسی.

این دیدگاه، چنین پیشنهاد می‌کند لازمه یافتن عشق حقیقی، سفری درونی برای مقابله و در صورت امکان، از بین بردن رذایل اخلاقی خود است یا لااقل روشی برای پی بردن به اینکه این خصوصیات منفی چگونه شکل گرفته، می‌باشد. به ادعای این دیدگاه پس از «اتمام» این فرآیند، فرد «آماده» ایجاد ارتباطی صمیمی با دیگری است. ضعف این دیدگاه این است که فرایند شناخت خویشتن، هرگز پایان نمی‌پذیرد و بنابراین افرادی که با این نظریه پیش می‌روند با خطر به تاخیر انداختن همیشگی نزدیکی و صمیمیت با دیگری، روبرو هستند.

جایگزین دیگری برای دیدگاه وجود دارد.

۲. خودشناسی یک سفر مادام‌العمر و گریزناپذیر است.

تئوری جستجو بی‌پایان برای خود‌شناسی می‌تواند این «بهانه» را در ذهن افراد به وجود بیاورد که هیچ‌گاه قادر به خودشناسی کامل نخواهند بود. نکته انحرافی که وجود دارد این است که نباید انتظار داشت خودشناسی به معجزه‌ای در ارتباط فرد با جهان پیرامونش تبدیل شود و اصولا نباید مسئله را این‌قدر پیچیده کرد.

مشکلی که در رابطه با این دو نظریه و باور رایج بین عموم وجود دارد این است که با شعار تزویر گونه «اول باید مراقب خودت باشی»، عملا مانعی برای شکل گرفتن روابط صمیمانه در زندگی افراد ایجاد می‌شود.

یکی دیگر از مشکلات این دو دیدگاه آن است که مهم‌ترین ابزار خود شناختی را نادیده می‌گیرند: ارتباط با دیگران. روابطی که با افراد قابل‌اعتماد و مشفق داریم می‌تواند اطلاعات مفیدی راجع به خودمان به ما بدهد. اطلاعاتی که آن‌ها به‌راحتی و با آغوش باز با ما به اشتراک می‌گذارند سبب افزایش شادی و رضایت از زندگی‌مان می‌شود. این رضایت خاطر درصورتی‌که دوست شفیق یا همسرتان راه‌های سالمی برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و احساساتی حول موضوعات بحث‌برانگیز و تشویش زا پیدا کنند، افزایش می‌یابد.

مسیر خود‌شناسی در رابطه‌ای عاشقانه و عاطفی

خود‌شناسی در درون رابطه عاطفی

رابطه ویکی و گلن «بدتر شد» و آن‌ها را از یکدیگر دور کرد: آن‌ها قادر به گفتگوی معنادار و یا حتی تماس چشمی نبودند. هر دو می‌دانستند که یک اشکال بزرگ در رابطه‌شان وجود دارد، اما هیچ‌کدام جرات مطرح کردن آن را با دیگری نداشت. هرچند به زندگی باهم زیر یک سقف ادامه می‌دادند اما هر دو به طرز عجیبی احساس تنهایی می‌کردند. ولی به‌جای اینکه ریسک گفتگو و یادگیری در مورد یکدیگر را بپذیرند، به منطقه «امن» عدم ارتباط پناه بردند.

زمانی که گلن در محل کار خود با یک بحران مواجه شد، زمان تغییر فرا رسیده بود. چراکه به‌شدت جای خالی عدم‌حمایت همسرش را در زندگی مشترک احساس می‌کرد. آن‌ها بدون آنکه در مورد آن بحثی کنند، با خود به این نتیجه رسیده بودند که رابطه‌شان به بن‌بست رسیده و هیچ‌یک برای رفتن به سمت دیگری علاقه‌مند نبود. بنابراین، آن‌ها تصمیم گرفتند بدون درد و خون‌ریزی از هم جدا شوند.

گلن و ویکی از یکدیگر همچون ابزاری برای دروغ گفتن به خود استفاده می‌کردند. بودن با گلن، به ویلی کمک می‌کرد ویژگی‌های منفی شخصیتی خود که نمی‌خواست به مقابله با آن‌ها بپردازد را نادیده بگیرد. در مقابل گلن برای نیازهای وسواس گونه ویلی مخاطبی از خودساخته بود تا درعین‌حال که احساس پوچی خود را پوشش می‌دهد، احساس کند به بهبود همسرش کمک می‌کند. وقتی یک بحران شغلی در زندگی‌شان پدیدار شد؛ پایه‌های ضعیف ازدواجشان فرو ریخت.

ارتباط لازمه یکپارچگی شخصیتی

این داستان چه ربطی به خودشناسی داشت؟ تجربه گلن و ویکی بهایی که ما باید برای قطع ارتباط بپردازیم را به ما نشان می‌دهد. این قطع ارتباط می‌تواند شامل عدم تمایل یا تحمل گوش دادن به اینکه دیگران چه تجربه‌ای از بودن با ما کسب می‌کنند باشد.  به‌خصوص با آن‌هایی که فکر می‌کنیم نزدیک‌ترین افراد به ما هستند. پافشاری بر قطع ارتباط، آنچه لازمه رشد صمیمیت یعنی ضرورت یکپارچگی شخصیتی را از بین می‌برد. متعهد شدن به بازسازی روابط قطع‌شده و ایجاد یکپارچگی شخصیتی برای افزایش صمیمیت ضروری است.

مخلص کلام

اگر من تمایلی ندارم یا نمی‌توانم با ذهنی باز به تجارب دیگران از زندگی کردن با من، گوش دهم، به‌خصوص آن‌هایی که فکر می‌کنم به من نزدیک‌تر هستند، شانس کمی برای ایجاد یکپارچگی شخصیتی لازم برای یک رابطه واقعی، مشترک با ارتباط صمیمی خواهم داشت.

و درنتیجه احتمال وقوع خیلی چیزها وجود دارد…

 

درباره نویسنده:

دکتر مارک بورگ Ph.D، گرنت برنر MD، و دنیل بری RN, MHA نویسندگان کتاب «سلامت رابطه» هستند.

منبع:

https://www.psychologytoday.com/intl/blog/irrelationship/201509/do-i-have-know-who-i-am-find-true-love